تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
از تنقيه ، شياف ابيض در شير دختر حل كرده در چشم چكانند . و اسبغول و آب كاسنى و سپيدهء بيضه و روغن گل بر چشم ضماد كنند . چون حدّت و لذع ماده تسكين گيرد ، بهر تحليل ما بقى انكباب نمايند بر طبيخ بنفشه و خطمى و بابونه و اكليل . [ 307 ] علت دوم ، سدّه است كه در أوردهء اين طبقه واقع شود و بدان سبب از زجاجيه و جليديه غذا منقطع گردد ؛ زيراكه نخستين ، غذا از مشيميه به شبكيه مىرسد و از شبكيه به زجاجيه و جليديه ؛ پس هرگاه در شبكيه سده افتد ، از رطوبات مذكوره غذا منقطع مىگردد بالضرور . علامت وقوع سدّه در اين طبقه ، آن است كه چشم‌ها فرو اندر رود و خشك باشد و رطوبت در چشم ظاهر نبود و دريابد بيمار در چشم المى . علاج : رگ زنند و بهر حلّ طبيعت و تفتيح سدّه ، سكنجبين بزورى و مانند آن بنوشند . و هرگاه سدّه بگشايد و چشم به اصلاح آيد ، براى ازالهء يبوست ما بقى ، مرطّبات در چشم چكانند . و در ترطيب ساير بدن كوشند تا كه چشم بر حالت اصلى آيد . اما قبل از انفتاح سدّه ، ترطيب صرف نفعى ندارد ؛ بلكه گاه باشد كه به سبب ازدياد امتلاى عروق و تمدد آنها مؤدّى شود به ضرر عظيم . [ 308 ] علت سوّم ، آن است كه دهن رگى از رگ‌ها كه متصل شبكه است بگشايد و خون بسيار از آن رگ برآيد [ و ] بر ملتحمه ريزد و عنبيه [ و ] قرنيه همچنان از ريزش سالم بود و بدان سبب ملتحمه متورم شود فقط ، به حدّى كه سپيدى و سياهى را درپوشد . و ظاهر است كه اگر ماده در قرنيه و عنبيه هم بودى ، بياض ، حدقه را نپوشيدى . و گاه باشد كه خون مذكور بر اجفان ريزد فقط ، و يك پلك يا هر دو به سبب ريزش خون بياماسد ، پس چشم گشودن متعذر گردد . و گاه باشد كه ماده ، هم بر ملتحمه ريزد و هم بر اجفان و ورم ، هم اندر ملتحمه پديد آيد و هم اندر اجفان . از آنكه سبب اين مرض در شبكيه است ، در أعلال اين طبقه شمرده‌اند و الّا نه به اعتبار مظهريت بعضى از امراض ملتحمه [ يعنى نه به اعتبار اينكه برخى امراض ملتحمه در اين طبقه بروز مىكند ] . [ و ] بعضى ، از امراض اجفان تعداد مىكنند ؛ ليكن اگر سبب اين ورم انفجار عرق رقيق بود كه متصل است به ملتحمه يا به جفن ، در اين صورت به شبكيه هيچ خصوصيتى ندارد .