شربت دينار بدهند . و آنجا كه ماده حار بود ، مطبوخ تخم كاسنى و بيخ مهك و عنب الثعلب و مويز منقّى و شاهتره همراه سكنجبين ساده دهند . و بودن سدّه از مادهء حار ، از نوادرات است . و بايد كه بهر حصول ترطيب ، برگ خبازى و خطمى با سپيدهء بيضه و روغن بنفشه يار [ يعنى مخلوط ] كرده بر چشم ضماد كنند . و شياف ابيض در شير دختر حل كرده در چشم كشند و روغن بنفشه در بينى چكانند .
اگر سبب عدم غذا يبوست باشد و خلأ عروق ، همگى عنايت به ترطيب مصروف دارند ؛ مثلا شير زنان بر سر دوشند و در اغذيهء لطيفه توسّع كنند . و روغنهاى مرطّب در بينى چكانيدن و بر سر ماليدن سودمند است .
[ 316 ] دوم ، مرضى است كه چشم به غير ورم بزرگ شود و مريض در حركت چشم بطو احساس كند و چنان پندارد كه چشم مندفع مىگردد از داخل به سوى خارج و برآمدن و بزرگ شدن چشم كه بدين وجه باشد ، مسمى است به جحوظ العين .
جحوظ را دو سبب است :
يكى ، آنكه رگها كه مجارى غذاى اين رطوبت است وسيع و فراخ گردد و بدان سبب غذاى بيشتر از مقدار رسد . و رطوبت مذكور ، مبتلّ و تر شده [ و در نتيجه ] از جاى خود بالضرور به خارج مندفع شود . و از قبيل جحوظ اتساعى است جحوظى كه هنگام اختناق و صيحه و غضب و قىء و طلق و جز آنكه حصر نفس كند عارض شود .
علامت وى ، برآمدن اشك غليظ است كه اندك لزوجت داشته باشد .
دوم ، آنكه طبقاتى كه حوالى اين رطوبت است به واسطهء كثرت غذا فربه گردند ؛ چنانچه در زنان پديد مىآيد عند احتباس حيض كه به سبب حمل باشد يا بدون آن . و اين قسم اخير از امراض شديد نيست . و تعداد [ يعنى به حساب آوردن ] اين نوع از امراض زجاجيه مورد بحث است ؛ « لأنّه عام لجميع طبقات العين » [ يعنى همهء طبقات چشم امكان ابتلا به اين مرض را دارند ] .
علاج : جهت تنقيهء سر ، فصد و حجامت نمايند و به مشروبات و حقنهجات مسهله طبع را بگشايد و بعد [ از ] تنقيهء عام ، براى تنقيه خاص چشم ، چيزى كه مكنده و سوزندهء ماده چشم و فروآرندهء اشك باشد در چشم كشيدن ، چون هليله و دار فلفل و آب پياز و آب باديان و آب كرفس و شياف سماق [ مفيد است ] . و بدانند كه تقليل غذا ، انفع
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٨٠