[ 301 ]
فصل [ دوم ] : در أعلال طبقهء مشيميّه
بدان كه بافتگى اين طبقه از اطراف غشاء رقيق دماغى و از أورده و شرائين واقع است .
و مشيميه از آن گويند كه اشتمال وى بر شبكيه چون اشتمال مشيمه است بر جنين . [ و ] گفتهاند كه تسميهء اين ، جهت تشبيهى است كه با مشيمه دارد از كثرت عروق و شرائين . و چونكه طبقهء مذكور كثير الاورده است و منفذ غذاى ديگر طبقات و رطوبات [ است ] ، امراض دموى در اين بيشتر افتد و باشد كه در وى فسادى افتد و بدان سبب مزاج جليديه فاسد گردد ؛ زيرا كه شبكيه ، غذا از مشيميه اخذ مىكند و نصيب خويش گرفته و باقى را صافى كرده [ و ] به زجاجيّه مىرساند . و زجاجيه ، غذاى خود [ را ] گرفته و باقى را صافى نموده . [ و ] به جليديه مىرساند ؛ پس اگر در مشيميه فسادى باشد ، غذائى كه از آنجا مىآيد نيز فاسد مىباشد . و بسا باشد كه مشيميه متورم شود و بدان سبب عصبهء مجوفه منضغط گردد ، پس در بصارت ضعف پديد آيد .
علامت بودن علت در اين طبقه ، آن است كه در موخر چشم يعنى در اقطار وى سرخى پديد آمده باشد . و در عمق چشم ، در چايگاه مشيمه ، الم محسوس گردد .
علاج : فصد كنند و بر مواضع مناسبه محجمه نهند يا « كىّ » زده و به چيزهاى ملايم طبع را بگشايند . و از برگ اسپغول و برگ لسان الحمل و برگ عنب الثعلب آب بستانند و باهم [ مخلوط ] كرده [ و ] نيك بجوشانند ، پس حل كنند در وى حضض و قليلى از شياف ابيض ، و در چشم چكانند . و طلع كه آن را « بهار خرما » گويند بكوبند و به لعاب اسبغول و اندكى سركه و روغن گل بسرشند و بر چشم ضماد كنند .
[ 302 ] فايده : شياف ابيض ، در تسكين حدّت خون بىمثل است ؛ ليكن به غايت اندك بايد تا كه مضرت نيفزايد ؛ زيرا كه بسيارى وى ، خون را خام مىكند و در مسام مىچسپاند . از آن است كه قبل از تنقيه ، استعمال وى منهىّ است ؛ چنانچه بالا گفته شد .