به غايت مفيد است . و بايد كه چشم بسته دارند تا كه خشكى زياده نگردد ؛ بهر آنكه حركت و ملاقات هوا موجب سخونت و تحليل است .
[ 298 ]
قسم سوم : در ملتوى شدن صلبيه
التوا و پيچيدن اين طبقه را دو سبب است : يكى ، آنكه به واسطهء مصادفت و ملاقات سمايم به چشم ، خشك شود رطوبت زجاجيه كه ما بين رطوبت جليديه و طبقهء شبكيهء است ، و بهر « ضرورت خلا » ، تكيه كند جليديه بر شبكيه و مشميه بر صلبيه ، و از آنكه صلبيه [ در ] زير خود فضائى ندارد تا كه بدان جانب راجع شود و ملتوى نگردد بلكه ملاقى استخوان است ، ناچار مايل مىگردد به حركت التوايى [ يعنى در اثر حركت التوايى به خود پيچيد و كج مىشود ] . دوم ، آنكه چشم را سخت بسته باشند و از شدّت سختى بستن ، ساير طبقات و رطوبات پخش شوند و [ هريك ] به ديگر [ طبقه ] كه زير ويست تكيه كند كه تا نوبت به صلبيه رسد ، پس صلبيه [ هم ] به علتى كه گفته شد درهم پيچد .
علامت التواء طبقه مذكور ، آن است كه بيابد انسان در هر دو چشم خود حالتى شبيه به التواى عين الى احد الجوانب [ يعنى چشم به يك طرف كج شود ] ، و مع ذلك در جهتى كه مايل شده چشم از آن جهت ، ألم تمددى حس كند .
علاج : سبب التوا ، مصادفت سمايم بود يا ربط شديد ، [ لذا ] در ترطيب مزاج بايد كوشيد ، اكلا و شربا و نطولا و استحماما و تمريخا و طلاء و سعوطا و قطورا .
فايده : ترطيب در نوع اوّل ، ظاهر است كه براى دفع يبوست است كه از سمايم عارض گشته . امّا در آنچه ربط شديد سبب بود ، امر ترطيب از آن است كه به واسطهء ارخا و تليين ، طبقات و رطوبات بر حالت طبيعى به سهولت بازآيند .
[ 299 ]
قسم چهارم : در استرخاى صلبيّه
[ اين مرض ] به واسطهء وقوع رطوبت در وى [ اتفاق مىافتد ] و عام است كه سوء مزاج رطب كه در اين طبقه واقع گردد ، ساذج بود يا مادى . علامتش آن است كه بيمار پندارد كه چشمهاى وى به سوى اسفل خواهد برآمد . و باشد كه به سبب ضعف و استرخاء اعصاب محركهء چشم ، نظر بر سقف متعسر شود ؛ پس اگر سوء مزاج ساذج باشد ، نابودن الم شاهد وى