استرخايى كمتر .
علامت اين ، آن است كه كوزهء دهان [ يعنى چانه ] ، مسترخى و ضعيف الحركه گردد و پوست جبهه و روى و عضلههاى آن طرف ترنجيده نباشد بلكه نرم بود . و پلك زيرين چشم آن سمت فروتر آمده باشد ؛ چنانچه پلك بالا به وى نرسد . و اشك از آن چشم سايل بود و حواسّ [ را ] درشت كند و مكدّر باشند ؛ خصوص ذايقه .
[ 255 ] اگرچه فرق در تشنّجى و استرخائى اظهر من الشمس است ، لكن بهر زيادتى و تحقيق ، فرق ديگر نوشته مىآيد و آن ، آن است كه :
« جالينوس » مىگويد : درزى است كه بر ميان كام گذرد و جدائى همهء استخوانهاى روى بدان است و از اندرون دهان غشاى تنگ پوشيده است و اين درز بدان غشا به يكديگر پيوسته است ، پس هرگاه لقوهء استرخائى پديد آيد ، در هر شقّى كه استرخا بود ، غشاء كام همان طرف مسترخى و آويخته و متغير اللون و ذى رطوبت مىنمايد و ديگر ، به سلامت بر حال خويش مىباشد . و طريقهء ديدنش آن است كه طبيب انگشت بر زبان مريض نهد تا زبان فروتر نشيند ، پس در كام او نظر كند : اگر در غشاى جانب استرخا آنچه گفته شد پيدا باشد ، حكم كند كه لقوهء استرخائى است . و اگر غشا بر حال خويش بود و ديگر اعراض كه در تشنّجى گفته شد از ترنجيدگى پوست پيشانى و من دونها [ يعنى از ساير علائم ] ظاهر باشد ، حكم نمايد كه لقوهء تشنّجى است .
ايضا [ فرق ديگر آنكه ] در استرخائى ، پلك قطعا حركت نمىكند و در تشنّجى ، حركت مىكند اگر عليل جهد كند ؛ لكن با پلك دويمى منطبق نتواند شد .
علاج : تا روز چهارم يا هفتم درگذرد ، از ادويه به جز ماء الاصول كه با سكنجبين بزورى يا عنصلى يا جلنجبين آميخته باشند هيچ ندهند . و از اغذيه ، هرچه لطيف و معتدل در ترى و خشكى بود چون نخوداب به روغن زيت و مانند آن اختيار كنند . و هر چند كه از آب و طعام خود را باز دارد بهتر باشد . و ايضا ، از آنچه رطوبت را گرم كند ، چون انگبين و كبوتر بچه و مانند آن دست كشيده دارند ؛ خصوص در تشنّجى ؛ امّا ماء العسل باك نيست [ و ] هم از اول روزى مىتوان داد ؛ « لأنّ حرارته منكسر بالماء » [ يعنى حرارت عسل ، با آب ضعيف شده است ] ؛ لكن ماء العسل كه تا چهار روز مىدهند ساده باشد ، يعنى به ادويه حار ممزوج نبايد كرد . و از غرغره و عطسه آوردن نيز تا
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٤٤