لقوهء استرخايى گفته شود ؛ لذا قيل : « لا يأس إن لم تتميّز بينهما فإنّ العلاج واحد » « 1 » .
[ 254 ] تنبيه : احتياط آن است كه تا چهار روز يا هفت روز نگذارد بيمار را به علاج نجنبانند ؛ لكن اگر طبع خشك بود ، روز دويم به حقنهء نرم طبع را توان گشود . و اگر بالقوه علامتها كه مقدمهء سكته بود همى بينند ، نبايد شتافت و به حقنهء تيز يا مسهل قوى استفراغ نبايد كرد بىتمهل [ يعنى فورا ] . و اين ضابطه ، در استرخائى نيز به ياد بايد داشت . و فوايد ديگر كه در قسم استرخائى گفته آيد ، در لقوهء تشنّجى امتلائى نيز ملحوظ دارند .
امر به توقف علاج به لقوه تا چهار روز در آنجاست كه علّت ضعيف بود . و توقف تا هفت روز در آن موضع [ است ] كه علت قوى باشد و بالقوه ، ثقل سر و بدن و كدورت حواس يار [ يعنى همراه ] بود . و امر به توقف استفراغ بهر آن است كه مادهء لقوه مادى تشنّجى بود يا استرخائى فى حد ذاته هايج و ثاير است ؛ لهذا دفعة واقع مىشود و با وجود آن در هنگام ابتدا به واسطهء عدم نضج كه غير مستعد مىباشد تاثير دوا را ، اگر ماده را حركت دهند مىتواند كه ماده نه برآيد و به سوى دل ريزد و فجئة هلاك سازد يا به سوى شقى از نخاع ريزد و به فالج انجامد يا به سوى بطون شريفهء دماغ توجه كند و سكته آرد يا موت . لهذا « صاحب اسباب و علامات » گفته است كه : « اللقوة كثيرا مّا ينذرة بهذه الأمراض ؛ أى السكتة و الفالج اللقوة ، فينبغى أن يبدأ بتلطيف الخلط و اعداده للإستفراغ » « 2 » ؛ چنانچه گفته آيد .
در آنجا كه آماس عضله گردن سبب لقوه شود ، هرچه مناسب حال آماس بود به كار برند .
قسم دوم : در لقوهء استرخايى
اين ، چنان باشد كه عصبها و عضلههاى يك جانب به سبب رطوبتى رقيق كه از دماغ فرود آيد ، تر و آغشته و سست شود و مجارى روح مسدود گردد و بدان سبب حركت آن اندامها سست شود و فروآويخته گردد و لكن لقوهء تشنّجى بيشتر باشد و
هامش
( 1 ) . ترجمه : « اگر اين دو نوع لقوه از هم شناخته نشوند ، نبايد از درمان نوميد شد ؛ چون علاج هر دو يكسان است » . م .
( 2 ) . ترجمه : لقوه ، اى بسا مقدمهء امراضى چون سكته و فالج لقوهيى است پس سزاوار است كه ابتدا به تلطيف خلط و آماده كردن آن براى استفراغ بپردازند » . م .