اندامها كشيده شود و از نهاد خويش بگردد .
دوم ، آنكه عضلهء گردن بياماسد و خناق آرد و بدان سبب اوتار و عضلههاى روى كشيده گردد و لقوه پديد آيد بهر آنكه بعضى اوتار و عضلههاى روى از چنبر گردن رسته باشد . و اين نوع و اين قسم لقوه ، اندر لبها پديد آيد . و سبب آنكه تنها در لب پيدا آيد ، از تشريح معلوم گردد . و گاه باشد كه آماس عضلهء گردن به فالج انجامد به سبب فشاردن منفذ اعصاب كه مجراى قوت حس و حركت است . و از آنكه آماس عضلهء گردن گاه به لقوه انجامد و گاه به فالج ، [ آن را ] از اسباب مشتركه شمردهاند .
سوّم ، آنكه يبوست و خشكى غلبه كند و بدان سبب رطوبات نيست شوند و دماغ و نخاع و اعصاب بسوزد و بريان گردد و لقوه پديد آيد و اين نوع اندر همهء آخر بيمارىهاى گرم و تبهاى محرقه و نزديك مرگ افتد . و باشد كه استفراغهاى مفرط نيز لقوهء تشنّجى آرد به احداث يبوست و افناء رطوبت .
علامت لقوه تشنّجى ، آن است كه پوست پيشانى آن شق كه عليل باشد ، صلب و ترنجيده شود و به بالا كشيده گردد به نوعى كه غضون و شكنج پيشانى آن شق ناپيدا شود و در پوست سر يا در ناحيهء گردن شكنج پديد آيد ، و آب از دهان كمتر برآيد و پوشيدن چشم كه به جانب شق سليم است متعذر شود . و اندر اين نوع ، صداع بيشتر افتد و با وجود اين ، حاسّهها بر حال خويش بماند و در حواسّ كندى ظاهر نمىشود . و آنچه از آماس عضلهء گردن افتد ، تقدم آماس آن شاهد حال وى است .
[ 253 ] فايده : در تشنّج يابس ، قلت ريق و بزاق ظاهر است ؛ اما در امتلايى ، بهر آنكه ماده غليظ و خام است ، هيچچيز منجلب نمىتواند شد به بزاق ؛ بخلاف مادهء استرخائى كه رقيق است [ و ] بدان سبب به سهولت مىبرآيد در بزاق .
علاج : آنچه در تشنّج يابس يا امتلايى است ، تدبير اين نوع لقوه بهحسب سبب ، همچنان است بعينه .
ايضا در لقوهء تشنّجى - خواه سببش يبوست بود خواه امتلا - تكميد به كمادات مرخيه چون خرقهء به آب گرمتر كرده ، و مثانات به روغنها پر كرده و تدهين به روغنهاى نيمگرم به غايت مفيد است . و باقى علاج لقوه تشنّجى كه سببش امتلا بود ، بعينه همان است كه در
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٤٢