[ 251 ]
فصل بيست و سيم : در لقوه
« 1 » آن ، علتى است كه اندر عضلههاى روى افتد و چشم و ابرو و پوست پيشانى و لبها كوژ [ يعنى كج ] شود و از هيأت طبيعى بگردد . پس لبها كما ينبغى باهم نپيوندد و آدمى از مكيدن و مص عاجز باشد . و ايضا اگر نفخه زند [ يعنى فوت كند ] ، نفخه از يك جانب برآيد نه مستوى چنانچه نتواند اطفاء سراج نمود . و پلكهاى چشم نيز على ما ينبغى منطبق نشود .
اين همه كه گفته شد وقتى است كه علت در يك شقّ وجه بود و اين ، بيشتر افتد . اما گاه باشد كه علت در هر دو شقّ وجه بود به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه جميع شعبههاى هر دو جانب را درگيرد و در اين هنگام ، هيچ كجى در روى ظاهر نمىشود ليكن در انطباق اجفان فتور مىافتد و ديگر اعراض متقدمهء وجوديه ، بيشتر از آن [ قسم ] مىباشد كه در يك جانب بود . حكى « الرّازى » : « أن رجلا إحتجم و طال الجوع ، فحدث به لقوة لم يتعوّج منها فمه ، لكن عسير عليه إطباق أحد عينيه و لم يمكّنه إطباق الثانية قطعا « 2 » » .
بدان كه لقوه بر دو قسم است : تشنّجى و استرخايى . و [ لذا ] اين فصل را به دو قسم بيان كنم :
[ 252 ]
قسم اوّل : در لقوهء تشنّجى
اين ، بر سه وجه است :
يكى ، آنكه عضلهها كه حركت اين اندامها بدان است ، از رطوبتى غليظ بارد كه از دماغ به سوى وى آيد ممتلى گردد ، پس پهناى وى زيادت شود و درازى كم ، و بدين سبب
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Facial . Paralysis( 2 ) . ترجمه : « رازى حكايت كرده است كه مردى حجامت كرده و گرسنگى او به طول انجاميد پس به لقوه مبتلا شد اما دهانش كج نشد بلكه بستن يك چشمش مشكل و بستن چشم ديگر غير ممكن شد » . م .