تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
پديد آيد و هرچند بخارند از خاريدن لذت نيابند و اين همه مقدمهء كزاز باشد . [ 234 ] امّا نشان‌ها كه پس از وقوع عارض شود ، اين است كه روى و چشم خداوند كزاز به روى خداوند خناق ماند ؛ [ يعنى ] روى سرخ و چشم‌ها برخاسته . و باشد كه چشم‌ها زود زود برهم زند و اين همه وقتى است كه كزاز به قدام بود . باشد كه رنگ روى سياه يا سبز نمايد و اين ، آنگاه است كه امتلاء دماغ و عروق سر و تراكم مواد فيهما بدان حد رسد كه منافس را بند كند ؛ زيرا كه در اين صورت به واسطهء انعدام حرارت غريزى و ترويح ، مستولى مىشود سردى بر رطوبات و عارض مىشود تكاثف و انقباض در جلد ؛ پس اگر اجزاء مشفه [ يعنى طراوت‌دهنده ] كه موجب بياض و حمرت است بتمامه از خلل مستخرج شود ، عارض مىشود كمودت و سواد در لون و اگر اكثر مستخرج شود و بعضى باقى باشد ، لاحق مىگردد خضرت . گاه باشد كه تمدد در عضله‌هاى روى افتد و بيمار خندان نمايد . گاه باشد كه تمدد در عضله‌هاى مثانه افتد و بول محتبس شود . گاه باشد كه عضله‌هاى مثانه چنان كشيده شود كه بعضى رگ‌ها بگسلد يا سر رگى گشاده شود و بول خون گردد . گاه باشد كه معاء مستقيم و عضلهء مقعد بر شكلى كشيده شود كه ثفل باز نتواند داشت . گاه باشد كه بعضى را به سبب سردى و فسردگى قولنج افتد . و در اين مرض ، اندر بيشتر حالت‌ها بول همچون آب و كفك باشد . گاه باشد كه عصب‌ها و عضله‌هاى بيمار با كشيدگى پيچيده شود ؛ چنان‌كه از جامهء خواب بيرون شود . [ در ] بالا ، گفته شد كه علامتهاى تمدد امتلايى ، بعينه همچون علامت‌هاى تشنّج امتلايى و ورمى باشد . هيچ انواع كزاز از بىخوابى و درد خاصه از بودن درد ميان دو كتف خالى نباشد . و ساير اعراض كه گفته شد ، ظهور هر واحد از آن به‌حسب وقوع تمدد است ؛ كما لا يخفى . [ 235 ] تنبيه : از آنكه تمدد در اكثر امر از سردى و فسردگى افتد ، ضمادها و روغن‌ها كه اندر اين نوع به كار برند بايد كه ميل به گرمى و ترى داشته باشد . و اگر عرق كند ، نشف همىكنند و بر بدن وى سرد شدن ندهند و باقى تدابير از باب تشنّج بجويند كه مستوفى ذكر يافته .