همچون مادهء استرخا ؛ پس بدان سبب اندر درازاى عضله نقصانى پديد نيايد .
امّا فرق در اين تمدد و استرخا آن است كه مادهء استرخا تيز و رقيق باشد و عصب را آغشته كند و هيچگاه از رقت برنمىآيد . و مادهء تمدد ، پس از نافذ شدن در ميان ليفها به سبى لازم است كه صلابت و فسردگى پذيرد و به سبب صلبى و فسردگى ، حركتهاى عضو بطلان گيرد . و گاه باشد كه مادهء تمدد هنوز اندر عضله جاى نگرفته باشد لكن نزديك عضله رسيده باشد كه همان جا بفسرد و صلب شود و حركت انقباض را باطل كند .
دوم ، آنكه ماده در اصل مبداء عصب افتد ، پس عصب آن ماده را از خلف خود به جانب خلاف مبداء كه اقصاء طول است دفع كند ، و بدان سبب هم بر آن حالت بماند و نتواند منقبض گشت .
سوّم ، آنكه به عصب رنجى و المى رسد و بدان سبب عصب ، تنفرا عن موضع الالم [ يعنى به جهت تنفر از محلّ درد ] ، در طول قرار كند ، نه بر سبيل تقلّص و به هم بازآمدن .
اين نوع ، عارض نمىشود مگر از قىء مفرط يا از گزيدن حيوانات زيانكار يا از زخمى كه بر عصب رسد : اما در قى ، بهر آنكه هرگاه ماده از لذع به حركت قىء به سوى معده ريزد و فم معده از وى متاذى شود ، عصب كه مشارك وى است به جانب مخالف گريز كند . و كذلك هر سببى كه باعث ايلام [ يعنى دردناكى ] عصب گردد ، عصب از آن موضع به جانب ديگر فرار مىنمايد .
چهارم ، آنكه يبوست و خشكى غلبه كند ، پس رطوبتهاى اصلى كه اندر ميان ليفهاى اعصاب و عضلات است به تحليل خارج شود و بالضرور ، پهناى عضله و عصب فراز هم [ يعنى برهم ] آيد و در طول بيفزايد ، و بدان سبب راه فرود آمدن قوت محركه بسته شود .
فرق در تشنّج يابس و تمدد يابس آن است كه : اندر تشنّج يابس ، درازا و پهناى عضله هر دو كمتر شود و اندر تمدد يابس ، پهنا كمتر شود نه دراز [ و ] از آن است كه تشنّج خشك خطرناكتر از تمدد خشك است .
بدانكه از انواع تمدد بعضى باشد كه سببش عظيم و مادهء وى قوى باشد و آن ، عسير بود . و بعضى از اسباب ضعيف افتد ؛ مثلا بسيار باشد كه شخصى چيزى گران بردارد يا بر زمين سخت خسبد و بدان سبب عضلههاى او كشيده گردد يا كوفته شود و يك ساعت يا
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٢٩