زيرا كه ضعف را در غضب دخلى نيست ، بلكه مشعر بر قوت قلب است [ و ] از آن است كه در غضب كه با فزع مركب نباشد رنگ و روى سرخ مىباشد و در آنچه با فزع مركب بود ، زرد مىباشد .
[ 239 ] فايده : غضب و فزع ، گاه باشد كه بىمركب شدن با عارضى ديگر رعشه آرد . و اين ، وقتى است كه اضطراب قوى در روح افتد و بدان سبب حركات وى مختلف شود ، پس نظام حركات قوت متشوش گردد . و گاه باشد كه غضب و فرح و ظفر اگرچه به مراد بود [ و ] در روح اضطرابى نيفتد و با عارضى ديگر مركب نشود ، اما رعشه آرد . و اين ، آنگاه است كه زير پوست رطوبت فضلى بود ؛ زيرا كه هرگاه از حرارت غضب و فرح آن رطوبت بگذرد و از آن جايگاه برون آيد و بر عضلهها ريزد ، رعشه پديد مىآيد و رعشه كه بعضى جوانان را در هنگام قرب جماع افتد از اين قبيل است .
علاج : آنچه از پس بيماريها افتد ، پس از ازالهء سبب به تقويت دل و دماغ مشغول شوند . و آنچه از پس جماع افتد ، تدبيرش ترك جماع است ؛ خاصه بر امتلا و پس از آن ، بهر تقويت ، هرچه در باب قوت باه در تدارك ضعف گفته شود به كار برند . و آنچه از اعراض نفسيه افتد ، تدبير تدبيرش آن است كه به هرچه تسكين از آن حاصل شد به عمل آرند : به دلجويى و اميدوارى و تحقير و مانند آن هرچه شايسته آن سبب باشد . و آنچه هنگام قرب جماع افتد ، تدبيرش تنقيهء خلط فزونى است .
[ 240 ] نوع دوم : آنكه از ضعف آلت حركت افتد : و اين ، بر سهگونه است :
يكى آنكه سوء مزاج بارد عارض شود به عصب و بدان سبب عصب از روح متاثر نشود چنانچه بايد ، پس مسترخى گردد عصب به استرخاى غير تام ؛ زيرا كه در اين صورت ، قوت محركه ، اعضا را جذب مىتواند كرد به اعلى ، اما به سبب ضعف نگاه نمىتواند داشت ؛ پس آن عضو منجذبه به ثقل طبيعى متسفل مىگردد [ يعنى پائين مىافتد ] بالضرور از حركت جاذبهء قوت محرّكه و در حركت متسفله ، عضو واقع مىشود و حركت متضادهء مرتعشه ؛ به خلاف فالج كه استرخاى تام است و قوت محرّكه ، بر جذب اعضاء قدرت ندارد و رعشه پديد نمىآيد تا كه قوت بر جذب اعضا قادر نباشد مع ضعفها عن الامساك [ يعنى در فالج ، هم ضعف ماسكه وجود دارد و هم ناتوانى در جاذبه ] .
از قبيل سوء مزاج بارد است رعشه كه به پيران و مشايخان افتد و رعشه كه از افراط
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٣٣