بيشتر بر آن شكل بماند و هرچه از اين اقسام افتد ، از جملهء تمدد مىشمرند لكن سهل باشد .
پنجم ، آنكه باد غليظ ممدد موجب اين مرض گردد و « تمدّد الريحى ، يكون صعبا عسر العلاج ؛ بخلاف التشنّج الرّيحى » « 1 » .
ششم ، آنكه عضوى بسوزد يا مجروح شود و بدان سبب عضله از خوف ايذا كه عند الانبساط و الانقباض لا حق مىشود نتواند متحرك گشت و هم بر آن شكل ماند .
[ 230 ] فايده : اندر بيشتر حالها تمدد و كزاز و تشنّج از درد خالى نباشد . و سبب درد ، در اين آن است كه ماده اندر ميان ليفها افتد و حركت انقباض آن را بفشارد و بدان سبب درد تولد كند .
[ 231 ] و بدان كه لفظ كزاز گاهى اطلاق مىكنند و بر هر تشنّجى كه ابتدا كند از عضلات ترقوه - يعنى چنبر - گردن پس ممتد سازد آن را طولا به قدّام يا به خلف يا به هر دو جهت . و گاهى اطلاق مىكنند بر هر تمددى در هر عضوى كه باشد و بر اين تقدير ، كزاز مرادف تمدد است . و گاهى اطلاق مىكنند بر هر تمددى كه سببش انجماد رطوبات در عصب بود و بر اين تقدير ، تمدد عام است و كزاز ، خاص .
[ 232 ] علامتهاى تمدد و كزاز بهحسب هر سبب از رطوبت بود يا يبوست يا ورم يا اذى ، بتمامه در تشنّج مذكور است مع علاج ؛ مگر آنكه در علاج اين مرض نسبت به علاج تشنّج مبادرت كنند ؛ كما قال « الشيخ » : « أولى أنّ يبادر الى علاجه من التشنّج ؛ لأنه قابل مفاجاة و حيا بالخنق » « 2 » ؛ اما اين ، وقتى است كه سبب قوى باشد .
اكنون ، بيان مىكنم :
[ 233 ] علامات متقدمه كه مخصوص است به تمدد و آن ، بسيار است :
يكى ، آنكه عضلهها بر فقار پشت همه سخت شود .
دوم ، آنكه اختلاج در همهء اندام پديد آيد و زبان ، گرانى كند .
سوّم ، آنكه آب دهان و شربت به دشخوارى فروبرده شود و اندر همهء تن خارش
هامش
( 1 ) . ترجمه : « تمدد ريحى ، دير علاج است ؛ به خلاف تشنّج ريحى » . م .
( 2 ) . ترجمه : « در علاج اين بيمارى نسبت به تشنّج بايد شتاب بيشتر كنند ؛ زيرا اين مرض ، قابل مرگ ناگهانى با خفگى است » . م .