تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
خروج اورام و قروح در سر ، ضرورت است كه صرع واقع شود و اين‌چنين صرع ، بسيار باشد كه بىعلاج به رسيدن وقت بلوغ ، خودبخود زايل شود ؛ به شرطى كه سوء تدبير نرفته باشد [ و ] از آن است كه بعضى گفته‌اند كه صرع شيرخواره را علاج نكنند . اما اگر حاذقى در تنقيه آن رطوبت جهد كند ، مىشايد به چيزى كه درخور او بود و ظاهر است كه به انتظار هنگام بلوغ كودك را مريض داشتن ، خلاف درايت است ؛ لكن چندى توقف ضرورى است ؛ زيرا كه بسيار باشد كه آن رطوبت واجب التنقيه ، در رحم يا بعد از ولادت به سبب قروح و اورام ، قلت پذيرفته باشد و اندكى از آنكه باقى مانده باشد ، صرع آرد در اندك مدّت به‌حسب رطوبات [ و ] ما بقى ، خودبه‌خود منقصى شود . بايد دانست كه « صاحب اسباب و علامات » نوشته است كه : امّ الصبيان ، كودكان را عارض نمىشود مگر با حمّى و حرارت مزاج و زايل مىشود به استعمال مبردات و لهذا آن را در صرع صفراوى شمرده و علامت واحد بيان كرده . اكنون ، بدان كه هر صرعى كه به كودكان افتد ، بدين نام خوانند و لازم نيست كه كودكان را به جز صرع صفراوى نيفتد ؛ زيرا آنكه بعضى جهال به همين مظنّه كه صرع كودك خرد به ام الصّبيان مسّمى است و علاج متحد است ، به علاج صفراوى سواى تبريد چيزى ديگر استعمال نمىكنند و هلاك مىسازند . و اين معنى ، خطاى محض است ؛ بلكه بايد كه استدلال به اعراض كنند و به‌حسب هر سبب در معالجه وى كوشند ؛ مثلا اگر آثار صفرا پيدا بود ، آنچه در قسم اوّل در صرع صفراوى مذكور است به كار برند . و ايضا چيزهاى سرد و تر در بينى چكانند و شير بر سر دوشند و شير مادر به غايت نيك است و در جايگاه سرد بدارند . و اگر علامات بلغم ظاهر شود ، و اين قسم بسيار افتد ، آنچه در صرع بلغمى است استعمال نمايند . و هر چون كه باشد ، دايه را نيز در معالجه شريك سازند و از مباشرت با شوهر بازدارند و هرچه مضر بود چون آواز رعد و تفنگ و مانند آن كودك را از استماع آن محفوظ دارند . و كذلك ، چيزهاى ديگر كه موجب غليان صرع بوده باشد . [ 200 ] فايده : « قسيا » و « ابراقلسا » و « مرض كاهنى » نيز از اسماء صرع است . و « صرع صبيانى » را « قاذون » نيز گويند . معنى قسيا ، بطلان حس و حركت است و ابراقلسا ، مشتق است از اسم « برقلس » و معنايش امّ الصبيان است . و در وجه تسميهء صرع به كاهنى ، اطبّا را