احتباس طمث و احتباس منى است ؛ زيرا كه هرگاه فضول طمثيه يا منويه در رحم يا اوعيهء منى جمع شود و به كيفيت رديه مستحيل گردد ، بخارات از وى متصاعد شود سوى دماغ و صرع مىآرند و علامتش احتباس حيض است و مدتى جماع و استفراغ منى اتفاق نيفتادن . و اندر زهار و بيغولهاى ران و اندر گرده و پشت وجع و ثقل احساس نمودن . و صرع رحمى ، زنان حامله را بسيار افتد و پس از وضع حمل ، بگشايد .
علاج : هرچه در فصل امراض طحال و در ماليخولياى مراقى و در اختناق الرّحم و در احتباس الطمث مذكور است ، علاج اين هر سه نوع بهحسب سبب همچنان است موافق آن در تنقيه و تقويت عضو مؤوف بكوشند . و آنچه از احتباس منى بود ، علاجش جماع است مرد بود يا زن .
[ 189 ] نوع پنجم : در صرع كبدى
: و علامتش از احوال جگر طلب كنند . پس اگر آثار حرارت جگر محسوس شود ، علاجش آن است كه به تسكين حرارت و گشادن سدّه و من دونها [ يعنى ساير امور غير از تسكين و گشودن از ] هرچه در باب وى مضبوط است استعمال نمايند . و كذلك اگر اعراض بلغم پيدا بود و سردى جگر ظاهر شود ، سدّه به ماء الاصول بايد گشود . و بهر تبديل ، هرچه در محل خود گفته شود استعمال بايد نمود .
[ 190 ] نوع ششم : در صرع معايى :
بايد دانست كه گاه باشد كه در روده كرمها متولّد شود و بخارات رديّهء خبيثهء عفنه از آن جايگاه به دماغ برآيد و صرع آرد .
علامت و علاجش همان است كه در فصل ديدان گفته آيد .
[ 191 ] نوع هفتم : در صرع اطرافى :
يعنى آنكه مادهء وى در پاى يا دست باشد ، پس بخار ريحى از آنجا به سوى دماغ متصاعد گردد و صرع آرد به احداث انقباض و تشنّج در دماغ .
و سبب تولّد ريح در اين اعضا آن است كه مادهء صاف در بعض رگهاى اين اعضا بچسبد ، پس روح حيوانى در آن جايگاه نافذ نتواند شد و به واسطهء نافذ ناشدن روح ، ماده مذكور و خون كه در آن جايگاه است سرد گردد ، پس ريح بارد متولد شود . و باشد كه به مرور زمان ، سردى ماده بدان حد رسد كه بالفعل بارد شود ؛ مانند ابدان موتى . پس سردى ماده تجاوز كند از عضو مؤوف و به توسط اعصاب به دماغ رسد و رطوبت را كه در بطون دماغ است غليظ سازد و بدان سبب در مجارى روح نفسانى ضيق افتد و صرع واقع شود . و مىتواند كه موجب سده فقط ، برد ماده نبود ؛ چنانچه گفته شد ؛ بلكه به سبب استكراه و