تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
[ 182 ]

قسم دوم : در آنكه ماده در عضوى ديگر بود

چون معده و طحال و مراق و جگر و رحم و امعا و رجلين و يدين و مانند آنكه در صداع شركى ضبط يافته است . پس بخارات يا ريح از ماده مذكور مرتفع شود و به دماغ برآيد و صرع آرد . اين قسم ، مشتمل بر چند نوع است :

[ 183 ] نوع اول : در صرع معدى

« 1 » : يعنى آنچه مبداء علّت ، معده باشد . و بايد دانست كه هرگاه معده از اخلاط فاسده سوداويه يا بلغميه يا صفراويه ممتلى شود ، بخارات از آن اخلاط متصاعد مىشوند سوى دماغ ؛ پس گاه باشد كه دماغ به مجرّد كيفيت رديهء أبخره متاذّى و متشنّج شود و بدان سبب مجارى روح بند گردد . و پوشيده نماند كه تا ردائت قويه نباشد ، تشنّج دماغى نمىگرايد ؛ مگر آنجا كه حس دماغ قوى و تيز بود كه ادنى ردائت كفايت مىكند . و لا يخفى كه ردائت بخارات ، به‌حسب ردائت ماده است . و گاه باشد كه به حسب كثرت كميت ابخرهء غليظه كه سدّه واجب مىكند ، متاذى و متشنّج گردد دماغ . و هر چون كه باشد ، صرع مىافتد . بايد دانست كه قيد ابخرهء غليظه ، بهر آن است كه بخارات لطيفه موجب سدّه نمىتواند شد ؛ خصوصا در مبداء حركات اراديّه كه تا سبب قوى نبود ، هرگز مانع نفوذ روح از سلوك طبيعى وى نمىتواند شد ؛ و عام است كه ابخرهء مرتفعه فى حد ذاته غليظ بوده باشند يا پس از تصاعد از برودت مفرط دماغ غلظت كسب كند . و آنجا كه بخارات صفرا سدّه آرد به كميت ، از اين قبيل خواهد بود ؛ زيرا كه در وى ، غلظ ذاتى دخلى ندارد ؛ كما هو ظاهر من لطافة مادتها [ يعنى مادهء صفرا ، لطيف است ] . از آن است كه صرع صفراوى نادر افتد . [ 184 ] [ تبصره ] : اكنون ، بدان كه علامت‌ها كه اندر همهء انواع صرع لازم باشد نه است : يكى ، آنكه زبان مصروع زرد بود و رگ‌هاى زير زبان ، سبز . دوم ، آنكه هروقت كه دلتنگ شود و اندك خشمى پديد آيد ، سرگران گردد . سوّم ، آنكه هنگام قرب نوبت ، زبان [ او ] گران‌تر شود . چهارم ، آنكه خواب‌هاى شوريده بسيار نمايد . پنجم ، آنكه فراموشى و بددلى و از هر چيز ترسيدن عارض گردد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Gastric epilepsy