ششم ، آنكه كف در دهن آيد .
هفتم ، آنكه انديشههاى فاسد همچون خداوند ماليخوليا به ظهور آيد .
هشتم ، دلتنگى و بىصبرى .
نهم ، از كارهاى حقير خشم صعب گرفتن و به ناحق به خشم آمدن .
پس آنچه مخصوص به صرع دماغى است ، گفته شد . و آنچه بهحسب تعلق ماده در عضو ديگر مخصوص است گفته شود .
[ 185 ] اما علامت كه به صرع معدى مخصوص است ، شش است :
يكى ، اختلاج و خفقان معده .
دوم ، لذع و رعشه در معده ، خاصه هنگام گرسنگى .
سوّم ، آنكه هنگام نوبت ، وداجين متمدّد گردند و منخرين منتفخ شوند و چنان نمايد كه گويا گلوى وى خفه مىشود و باشد كه نعره زند و باشد كه براز يا بول يا منى برون آيد .
چهارم ، آنكه پس از قى ، صرع سبك شود .
پنجم ، آنكه امتلا و تخمه باعث ازدياد صرع شود ؛ مثلا به شدت آرد يا پيش از نوبت آرد و تا دير دارد . اما اين علامت وقتى متحقق مىشود كه خلطى كه در معده است محدث صرع به ردائت نبود ، بلكه به كثرت كميت باشد ؛ زيرا كه در آنجا كه خلط ردىّ محدث صرع به ردائت بود ، اكثر [ است كه ] خواب و گرسنگى [ بر ] صرع مىافزايد . و ظاهر است كه در حالت معدهء تهى ، كيفيت رديّه به طريق اسهل به دماغ مىرسد به واسطه فقدان مانعى . [ و ] از آن است كه اگر بر امتلا أكل سم اتفاق افتد كمتر مضرت كند .
ششم ، آنكه بسيار باشد كه مجرد استعمال اغذيهء موافقهء مناسبه در استيصال صرع مستغنى سازد از ديگر دوا و اين از خواص علامات آن است كه خلط فاعل ، محدث صرع به ردائت است نه به كميت . و ديگر علامات [ كه ] بر نوعيت خلط فاعل شاهد بود بارها ذكر يافته .
علاج : اگر مشاهدهء دم واجب كند ، نخستين فصد اكحل يا باسليق كنند ؛ كه فصد ، استفراغ كلى است و بهحسب نوع ماده ، در تنقيهء وى كوشند به قىء و اسهال . اما قى ، در صرع معدى به غايت مؤثر است .
اكنون ، بدان كه حبّها و مطبوخهاى مسهله به مرّات مذكور شده [ و ] بهحسب آن
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٩٦