موجب اشتغال وى دانند مشغول دارند . و بر اعمال كه مهيّج خصومت [ و دشمنى با محبوب ] بود گمارند . و از معشوق ، سخنهاى نفرتافزا نقل كنند به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه او غرضمند نداند . و اگر مجرد بود ، مقيد به تأهل سازند كه جماع در ازالهء عشق ، خاصه اگر با محبوب بود ، اثرى تمام دارد . و مهما امكن [ يعنى تا ممكن است ] كه وصال بر سبيل شرعى ميسر آيد ، عنايت و كوشش در آن دريغ ندارند كه به از اين علاجى نيست . و در جمله ، عشّاق را بيكار نبايد داشت ؛ كه بيكارى ، فكر مىافزايد . و آنجا كه قوت كفايت كند ، اگر خلط سوخته را به چيزى موافق مستفرغ نمايند ، صواب باشد . و از آنكه اين مرض هرچند از عوارض نفسانى است ليكن بدن را نيز از وى مضرتى همى رسد ، واجب است كه با معالجهء نفسانى ترطيب بدن و دماغ نيز يار [ يعنى همراه ] باشد .
[ 168 ] فايده : هرچه گفته شد ، در مادهء « عشق باطل » است كه از معاد بازمىدارد ؛ و الّا عشق حقيقى كه دافع الامراض است و موصل مراد ، كيست كه نمىخواهد . الّلهم ارزقنا چنانچه « مولوى روم » - عليه الرحمه - مىفرمايد . نظم :
شاد باش اى عشق خوشسوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
عاشق صنع خدا بافر بود * عاشق مصنوع او كافر بود .