تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
[ 176 ]

فصل شانزدهم : در صرع « 1 »

آن ، علتى است كه افعال آلت‌هاى حس و حركت ، بىنظام و ناتمام شود و اندر آن حالت ، هيئت طبيعى متغير گردد و آدمى بيفتد ؛ لهذا به صرع مسمّى است ؛ زيرا كه صرع ، در لغت ، سقوط را گويند . [ 177 ] سبب كلى وى ، سدّهء غير تامه باشد كه در بطون دماغ و مجارى اعصاب حادث گردد . پس ، روح نفسانى بر مجراى طبيعى نافذ نشود در اعضا و اعصاب متشنّج گردند . و پوشيده نيست كه اگر سدّه نبودى ، در افعال آلتهاى حس و حركت آفت نيامدى و تشنّج نكردى و اگر سدّه تام بودى ، حس و حركت جملگى باطل شدى كما يشاهد فى السكته [ يعنى همانطور كه در سكته ، تمام حس و حركت باطل مىشود ] و ايضا تشنّج نيفتادى . [ 178 ] اكنون ، بدان كه اگرچه آفت صرع مخصوص به جزء مقدم دماغ است ، لكن به سبب مجاورت ، اجزاء ديگر نيز سالم نمىماند . و ظاهر است كه اگر به اجزاء ديگر آفت متجاوز نمىشد ، افعال قوت تميز و حفظ و غير آن باطل نمىگشت . و شدت و خفت صرع به‌حسب سبب است ؛ لهذا « صاحب ذخيره » مىنويسد كه : « بسيار باشد كه شخصى را صرع افتد و از آن بيرون آيد و تشنّجى محسوس نباشد ؛ براى قلت و عدم ردائت قويهء سبب » . ببايد دانست كه اسباب تشنّج ، مطلقا سه است : يكى ، امتلاء ؛ دوم ، خشكى ؛ سوّم ، انقباض . اما تشنّج صرع ، از خشكى نيست ؛ زيرا كه تشنّج خشك ، دفعة نمىافتد ، بلكه به تدريج واقع مىشود . و آنجا كه خشكى بدان حدّ رسد كه دماغ را متشنّج سازد ، مرگ زودتر از اين‌چنين تشنّج باشد . پس ، متحقق شد كه سبب تشنّج صرعى ، يا امتلاست يا انقباض دماغ به سبب قوت حس يا گريختن از بخارى يا كيفيتى سميهء ناپسنديده . [ 179 ] از آنكه گاه باشد كه ماده در نفس دماغ متمكن باشد و به سببى از اسباب بعض آن
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Epilepsy ; epilepsia