صفت مقيّىء بلغم : شبت و تخم ترب جوشانند و عسل آميخته نوشانند و مدد كنند تا قى شود .
اما مسهل بلغم ، بارها ذكر يافته . [ و ] ايارج فيقرا و حب قوقايا در تنقيهء سر و بدن ، به غايت نيك است .
[ 173 ] سوّم ، آنكه ماده ، بخار سودا باشد و علامتش كثرت فكر است و بىخوابى و آنكه چشمها در گود روند و در آن حالت ، تاريكى و سياهى متخيل شود . و پوشيده نيست كه لون بخار بهحسب مادهء خود مىباشد از آن است كه در آنوقت هر خلطى كه غالب بود ، در خيال هملون همان خلط مىآيد .
علاج : پس از نضج مستفرغ سازند ماده را به طبيخ افتيمون و ماء الجبن .
بايد دانست كه بخارات صفرا از جهت قلت و رقت و لطافت ، سبب كابوس نمىتواند شد .
[ 174 ] قسم دوم : آنكه سبب كابوس ، رسيدن سردى باشد بر سر . و اين قسم ، از رسيدن سردى صعب بر سر نزديك نوم و نابودن اعراض قسم اول ، ظاهر است .
علاج : روغن سداب و روغن مصطكى و روغن اذخر بر سر مالند نيمگرم . و چيزهايى كه عضو را سرخ كند ، چون خردل و جندبيدستر و نطرون با سركهء عضل آميخته [ و ] ضماد كنند .
[ 175 ] فايده : بعضى برآنند كه : كابوس ، فى ذاته مرض نيست ؛ لكن از آنكه منذر به سكته يا به صرع يا مانياست ، اين را نيز در امراض شمردهاند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٩٠