تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
[ 167 ]

فصل چهاردهم : در عشق « 1 »

آن ، مشتقّ است از « عشقه » كه نوعى است از لبلاب . و از شأن وى است كه چون بر درخت پيچد آن را خشك سازد . و از آنكه اين مرض نيز خداوند خود را خشك مىكند ، به اين نام مىخوانند . و اين مرض است كه مردم آن را خود بر خويشتن مىكشند و پس از استحكام ، مشابه مىشود به ماليخوليا از لزوم غمّ و حبّ و حدت و سكوت و قلت مباشرت اعمال « 2 » . و معنى خود بر خويشتن كشيدن آن است كه آدمى بر استحسان بعض صور فكر بسيار كند و خود را بر ديدن وى مايل سازند ؛ خواه معشوق در نفس الامر زيبا بود يا نه . و گاه باشد كه ازدياد شهوت ، باعث كثرت فكر و جماع و ديدن صاحب جمال شود . هر چون‌كه باشد ، هرگاه كه دايم الفكر ماند ، خون مىسوزد و سودا مىگردد و سبب استحكام مىگردد . علامت عشق ، آن است كه آدمى خاموش و سرنگون باشد . و هرچه بشنود يا ببيند ، فراموش كند . و چشم‌ها غاير بوند و حركت بسيار كنند و خشك باشند ، مگر هنگام گريستن . و چنان نمايد كه گويا پيوسته به جانب چيزى لذيذ مىنگرد از غايت حبّ . و از صحبت مردم متنفر بود و تنهائى دوست دارد . و اختلاف نبض و تنفس صعداء « 3 » از نشان اين است ؛ خاصه اگر محبوب را بيند يا نام وى را شنود . و كمى و بيشى آثار الحبّ ، [ از ] قوت و ضعف سبب است . علاج : در ترطيب مزاج و بدن كوشند به تدبيرها كه در ماليخوليا مذكور است دواء و غذاء . و همگى در آن توجه كنند كه آن انديشه زايل شود . و آن ، چنان باشد كه به استماع مزامير و اغانى و احاديث و اسماء و حكايات زهاد و مانند آن هرچه مناسب طبع و
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Love ; ardent love( 2 ) . يعنى دل به هيچ كارى نمىدهند . م . ( 3 ) . تنفس صعداء ، نفس ممدود [ يعنى تنفس عميق ] را گويند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 87 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى