تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
« علت الذئب » نيزش گويند . و در وجه تسميه وى چيزى ديگر هم گفته‌اند در اينجا به همين‌قدر بسند افتاد . علاج : خون برآرند اگر واجب باشد و بعد از تمام نضج مستفرغ سازند ماده را به مطبوخ افتيمون و مانند آن . و پس از تنقيه ، تعديل مزاج نمايند به نطولات و ادهان مبرّد مرطّب و ديگر تدابير برد و رطب‌افزا كه ذكر يافته و بايد كه در ترطيب مبالغه كنند . و از اغذيه ، هرچه لطيف و مناسب باشد تناول نمايند . و بهر انقطاع فكريه ، تكليف خوابيدن و حيله‌هاى دافع الفكر به كار بستن واجب است . و « شيخ » رحمه اللّه مىگويد : « هرگاه هيچ علاج سود ندهد ، بايد كه بر سر و روى وى زنند و در تارك سر داغ دهند كه اين عمل ، متنبّه مىسازد قوت نفسانى را و به هوش مىآرد عليل را » .

[ 158 ] قسم دوم : در مانيا « 1 »

مانيا ، در لغت يونانى جنون سبعى را گويند [ و ] « رازى » مىگويد كه بعضى متاخرين ترجمه مانيا به جنون هايج كرده‌اند . علامتش آن است كه مانند ددگان [ يعنى درندگان ] باشد و هرچه يابد بشكند و به درد و هميشه قصد آن كند كه اندر مردم افتد و نظر او به نظر آدميان نماند ؛ بلكه مشابه به نظر ددگان باشد .

[ 159 ] قسم سوّم : در داء الكلب « 2 »

اين ، نوعى است از مانيا كه [ از آنجا كه ] چون خداوند مانيا گاهى بدخوئى كند و گاهى مهربانى و چاپلوسى نمايد مانند سگان بدين نام خوانند . و وجه تسميه وى به داء الكلب بهر آن است كه چون مريض مذكور كسى را بگزد ، به قتل مىرساند ، مانند سگ ديوانه . [ 160 ] بايد دانست كه مادهء علت مانيا ، يا بخار صفراى سوخته باشد كه اندر دماغ گرد آيد ، يا بخار سوداء سوخته . آنچه از احتراق سودا بود ، نشان وى آن است كه صاحبش متفكر و خاموش باشد و اگر احيانا به سخن آيد ، چندان گويد كه سامع را از وى خلاصى ممكن
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Mania( 2 ) . قاموس القانون :. Cynanthropy