برآيد . و شكم ، منتفخ نمايد . و غايط نرم شود و ما بين هر دو شانه درد كند . و گرسنگى كاذب مفرط بود . و تصاعد بخارات احساس كند بيمار . و ايضا در هنگام احساس تصاعد ابخره ، دريابد كه حنك و لهات عند ملاقات بخارات سوخته مىشود .
پس ، آنچه مبداء وى طحال بود ، با وجود علامتهاى مذكوره گواهى مىدهد عظم طحال بر مبدئيت وى . و آنچه از ورم معده باشد ، بهحسب نوع ورم ، دلايل حرارت و برودت ازحمى و عطش و قىء مرارى يا انتفاء آنها شاهد حال وى است . و كذلك ، سدد ماساريقا از آنچه در ذرب گفته شود پوشيده نمىماند . و بودن علامات مشتركه ، دليل اشتراك است و خصوصيت علامات كليهء مذكوره ، و نابودن علامات مبدئيت عضو ديگر ، گواه صادق است بر آنكه ماده در نفس مراق است ؛ خاصه اگر در شكم ورم فاحش شود . و افعال معده سالم بود .
علاج : در جمله ، شير بز [ را ] چهل روز يا كموبيش بهحسب تقاضاى مزاج [ بنوشانند ] . رگ باسليق زنند به شرطى كه خون غالب باشد و مانعى قوى نبود و بهقدر حاجت و قوّت خون برآرند . و بايد كه نشتر فراخ زنند تا خون غليظ مستخرج شود و اين قاعده ، در ساير امراض سوداوى كه واجب الفصد بود ياد دارند . و اگر به اين قسم حرارتى باشد ، جلّابى از نيلوفر و تخم كاسنى و عنب الثعلب و ترنجبين و نبات بنوشند . و شراب بنفشه و شراب خشخاش مفيد است .
غذا ، ماء الشعير يا ماش مقشر يا مغز بادام و اگر حرارت نباشد ، بهر تقويت احشا ، جلنجبين خورند فقط . و اگر در جلاب ، بالنگو و گاو زبان و رازيانه يار [ يعنى مخلوط ] كرده دهند بهتر باشد . و چوزهء مرغ و زردهء بيضه و مانند آنكه سريع الهضم و قليل الفضول و جيّد الكيموس بود غذا سازند ؛ به شرطى كه در عضوى ورم نباشد . و بايد دانست در آنجا كه مادّه در معده يا در ماساريقا يا در مراق بود ، عند الاحتياج مسهل سازند ماده را به چيزهاى ملائم كه به احشا نافع بود ؛ چون فلوس خيارشنبر در طبيخ بادرنجبويه و گاو زبان و افتيمون و افسنتين يار [ يعنى مخلوط ] كرده . و گفتهاند كه افسنتين به غايت مفيد است در ماليخولياى مراقى و كذلك ، شراب وى . در آنجا كه ماده در طحال بود فقط ، بهر اسهال ، ادويه قويه دهند ؛ زيرا كه [ در اثر ] مسهل ضعيف ، مادهء طحال منتقل شده [ و ] در معده يا در ديگر اعضا مىآويزد و مستخرج نمىگردد . پس واجب است كه تنقيهء طحال
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٧٩