تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
دارچينى ، جوزبوا ، قاقله ، نارمشك ، بهمن سرخ ، بهمن سپيد ، زرنباد ، درونج ، زعفران ، تخم بادروج و فرنجمشك ، از هريك دو درم ؛ مشك خالص ، دانگى ، مجموع را سحق كنند و هليله ، چهل عدد و آمله ، سى عدد نيم‌كوفته در سه رطل آب جوشانند تا به رطلى آيد ، پس صافى كنند و به يك رطل عسل يا قدرى زياد به قوام آرند و از آتش فرود آرند و ادويهء مسحوقه آميزند و گاه‌گاه موازنهء يك مثقال تناول نمايند . و بعضى ، پوست هليله را پنجاه درم و آمله مقشر را هفتاد و پنج درم گفته‌اند و به جاى عسل ، ترنجبين . [ 150 ]

قسم دوم : آنكه مرهء سودا در سر متمكن باشد فقط ، بدون آنكه در تمام بدن منتشر بود

لكن مىتواند كه با وجود متمكن بودن در دماغ ، چيزى از آن در بعض بدن نيز تعلق گيرد . و اين قسم ماليخوليا ، بدترين اصناف است و در اكثر ، به مردم دقيق الفكر كه ليل و نهار در حل مسايل غامضه مصروف مىباشد عارض مىشود ؛ لهذا قال « روفس » : « و قد عرض هذا المرض لكثير من الفلاسفة كالأفلاطون و نظرائه » . و قال « الطبرى » : « قد رأيت جماعة من الأفاضل تفرّدوا بأنفسهم و تركوا الإشتغال به غير العلوم و التزموا مجانبة الناس فاحترقت أخلاطهم و حدث بهم الماليخوليا و منهم الفارابى و غيره كثير من الناس » « 1 » . علامت اين قسم آن است كه آدمى ، مفرط الفكر و دايم الوسواس بود و پيوسته به طرف زمين و بر شىء واحد مىنگريسته باشد و سر و روى لاغر بود و باقى جسد ، معتدل اللحم باشد و چشم‌ها فرو اندر شده باشند و نبض ، بطى و صغير و مختلف و صلب بود و قاروره رقيق و صاف . و قبل از حدوث مرض ، بيدارى و افراط فكر و در آفتاب نشستن ، خصوصا سر برهنه و اغذيهء ضارّه و حارهء دماغ چون سير و پياز و گندنا بسيار خوردن اتفاق افتاده باشد . علاج : اگر در خون امتلا يابند ، نخستين رگ قيفال زنند ، پس بنگرند كه خون او سياه
هامش
( 1 ) . ترجمه : « اين بيمارى ، براى كسان بسيارى از فلاسفه چون افلاطون و امثال او رخ داده است . و طبرى گفته است : من ديده‌ام جماعتى از دانشمندان كه تنهايى اختيار نموده و جز تحصيل علم به چيزى نپرداخته و از مردم دورى كرده‌اند پس اخلاط ايشان بسوخت و به ماليخوليا مبتلا شدند كه فارابى و افراد زيادى از ساير مردم از اين گروهند » . م .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 76 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى