[ 147 ]
فصل دهم : در ماليخوليا « 1 »
[ 148 ] آن ، آن است كه ظنون و افكار بر مجراى طبيعى نماند و اين علت نمىشود مگر سوداوى مزاج را . و بايد دانست كه بعضى طبيبان نام اين مرض را « مالنخواليا » مىگويند ، اما اشهر ، به « يا » است . و يونانيان ، خداوند اين علت را ماليخولى گويند . و بدان كه سبب كلى اين مرض آن است كه آفت در دماغ لاحق شود و بدان سبب افعال قوتهاى دماغى باطل شود يا ناقص گردد يا مضطرب ، بهحسب ضعف و قوت سبب . و اسباب جزئيه ، يا سودا است يا مرّهء سودا و آن ، سوداى ناطبيعى است كه از احتراق هر خلط پيدا شود .
اكنون بدان كه ماليخوليا بهحسب محل سبب منقسم مىشود به قسمت كلى به سه قسم :
قسم اول : آنكه از مرهء سودا يا سوداى طبيعى تمام بدن ممتلى باشد مگر سر
پس بخارات مظلمه از بدن به سوى دماغ متصاعد شوند و باعث مرض گردند . و مراد از طبيعى ، آن است كه محترق نباشد و الا به اعتبار آنكه زايد بر آن است كه مىبايد ، توان ناطبيعى گفت و ظاهر است كه تا زايد بر مقدار طبيعى نباشد ، هر خلطى كه بود موجب مرض نمىگردد .
و علامت اين قسم كليه ، هزال و نحافت بدن است و تقدم ادمان [ يعنى مداومت بر ] اغذيهء مولد سودا ، چون نمكسود و سمك مالح و بادنجان و مانند آن . و ايضا صلابت و اختلاف نبض و تقدم كدّ و تعب از نشان اين است . و باشد كه لون بدن نيز ميل به سياهى كند . و قاروره صاف برآيد و صفاى قاروره قبل از نضج است ، اما پس از نضج ، لا تخلو عن السودا [ يعنى بول پس از نضج ، خالى از سياهى نيست ] . و اين قسم ، اسلمترين اقسام است لعدم خصوصية الماده بعضو واحد [ يعنى : زيرا ماده ، مخصوص عضوى تنها نيست ] .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Melancholia ; melancholy