علاج : در ساذج ، هر صبا بهر تبديل مزاج ، شربت بنفشه و نيلوفر در گلاب و عرق بيد و آب سرد يار [ يعنى مخلوط ] كرده بنوشند . و اطليه و ادهان و نطولات كه در سرسام صفراوى گفته شد به كار برند بر مقدم سر . و در مادى ، نخستين تنقيه كنند به حقهء لينه و مطبوخ هليله و مانند آن . و پس از تنقيه ، به تبديل كوشند .
[ 146 ] فايده : قوت نفسانى ، از دماغ منبعث مىشود و به واسطه اعصاب در جميع بدن منتشر مىگردد و افاضت حس و حركت مىكند باذن اللّه تعالى - . و اين قوت ، بر دو قسم است :
مدركه و محركه .
قسم اول : در مدركه : و آن نيز بر دو قسم است : يكى آنكه مدرك امور ظاهر مىباشد و آن را حواسّ ظاهر گويند وى پنج است : باصره ، شامه ، ذايقه ، سامعه و لامسه . دوم ، مدرك امور باطنى است و آن را حواس باطنى گويند . و وى هم پنج است . و در اينجا ، مقصود ، بيان همين حواس باطنيه است و لهذا به تفصيل حواس ظاهرى كه چندان اخفا ندارد نپرداخت :
بدان كه قوت اول از حواس باطنيه ، حس مشترك است . و آن ، قوتى است كه هرچه به حواس خمس ظاهر مدرك مىشود ، مودّى مىگردد به او و از اين جهتش مشترك گويند .
و محل او ، مقدّم بطن اول دماغ است .
قوت دوم ، خيال است . و او ، خزانهء حس مشترك است ؛ زيرا كه هرچه دريابد به او سپارد . و محل او ، موخّر بطن اول است . حاصل آنكه هر دو قوت در بطن مقدماند مقدم و موخر و فعل خيال ، در امور تخيله ضبط يافته .
قوت سوّم ، متخيله است و او را متصرفه گويند به اعتبار آنكه تصرف مىكند در صور محسوسه كه در خيال موجود است . و اين تصرف ، يا به تركيب بود همچون تصور انسان به دو سر - و يا به تفصيل و جدا كردن باشد چون تصور انسان بىسر ، چنانچه در نوعى از فساد تخيل گفته شد و اين تصرفات ، به اعتبار استخدام وهم است مر وى را در صور و معانى جزئيهء متخيله ؛ زيرا كه اگر تصرف اين قوت به اطاعت عقل باشد و به استخدام نفس ناطقه مرا اين قوت را ، آن را مفكّره گويند و به استخدام نفس ناطقه قوت مذكوره را ، متصور نمىشود مگر در انسان ، پس مفكره نباشد مگر در وى . و معنى فكر در فساد فكر گفته شد . و موضع اين قوت ، ما بين موضع وهم و خيال است .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٦٩