قوت چهارم ، وهم است . و آن ، قوتى است كه ادراك معانى جزئيه كند كه به محسوسات متعلق است ؛ مثل صداقت صديق و عداوت عدو و از آن است كه به مجرد ديدن گرگ مىگريزد و به موانسات مىآويزد . و محل او ، آخر بطن اوسط است .
قوت پنجم ، حافظه است . و آن قوتى است كه معانى متوهمه يا متفكره كه آن را ادراك كرده باشد نگهدارد و آن را متذكره نيز گويند به اعتبار آنكه چيزهاى فراموش شده ياد آرد . و او ، خزانهء متوهمه و متخيله است و محل او بطن موخر دماغ است .
ذكر بطون دماغ در ابتداى باب در تشريح سر گفته شد .
قسم دوم : در محركه آن نيز بر دو قسم است : باعثه و فاعلة . امّا باعثهء شهوانى آن است كه باعث شود به تحريك جهت نافعى . و غضبى ، آن است كه باعث شود بر تحريك جهت دفع مضرتى . و اين منفعت و مضرت ، اعم است كه فى الواقع بود يا بهحسب ظن باشد . امّا فاعله ، قوتى است كه در عصب نفوذ كند تا به واسطهء او عضل متشنّج و مسترخى شود و به قبض و بسط آن اعضا متحرك گردد . و فاعله ، مطيع و تابع باعثه است .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٧٠