تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
[ 143 ]

قسم سوّم : در فساد تخيّل

آن ، برد وجه است : يكى آنكه حادث شود نقصان و ضعف در امور تخيله . دوم ، آنكه باطل شود خيال بالكل . و امور تخيلاتى يعنى فعل خيال آن است كه ضبط و نگاه دارد صور محسوسه را كه حس مشترك درك كرده باشد و آن صورت‌ها در حس مذكور مجتمع گشته باشد . و ايضا چون محسوسات از حواس غايب شوند ، استحضار صورت‌ها به همان كيفيت تواند نمود . اما علامت نقصان فعل خيال آن است كه آدمى خواب كه به تازى رؤيا گويند كمتر بيند و اگر بيند ، چون بيدار شود كمتر ياد ماند . و كذلك در ضبط صور محسوسات قاصر باشد . و علامت بطلان وى آن است كه خواب هرگز ديده نشود و اگر احيانا ديده شود ، هرگز ياد نماند و صور محسوسات را به مجرد غيبوبت فراموش كند ؛ مثلا سخن مىكند و به همين كه از دهن برآيد فراموش مىكند كه چه گفتم . و كذلك چيزهايى بيند و به همين‌كه از نظر غايب شد فراموش مىكند كه چه ديدم . [ 144 ] فايده : در ابتداء نظر ، فرق در حافظه و خيال كمتر مشهود مىگردد و بناء عليه ، تصريح مىنمايد كه كار حافظه آن است كه حفظ كند معانى جزئيهء محسوسات را كه متأدّى شده است به سوى او از وهم يا از متخيله ؛ بخلاف صور آن محسوسات و معانى كليهء آن ؛ زيرا كه خزانهء معانى كليه ، عقل فعال است و نفس ناطقه ، مدرك آن معانى است و كار خيال ، ضبط صور محسوسات است كما مضى . اسباب و علامات و علاج اين قسم ، همان است كه در نقصان ذكر گفته شد ؛ مگر آنكه فساد تخيل اكثر از يبوست واقع مىشود و فساد ذكر ، اكثر از رطوبت مىافتد . و وضع اطليه و استعمال مروخات و نطولات و غير آن بر موضع علت بايد كرد كه مقدم سر است . [ 145 ] نوعى است از فساد تخيل كه خيال كند انسان چيزى را كه موجود نباشد يا بيند چيزى را كه وجود ندارد در خارج مثلا تصور كند صورتى كه نصفش انسان و نيمهء باقى فرس بود ؛ يا اثبات كند آدمى را كه بىسر است يا دو سر دارد و قس على هذا . و اين فساد ، از بطلان و نقصان نيست ؛ بلكه از تشويش است و سببش آن است كه سوء مزاج حار ساذج يا صفرا وى مستولى شود بر مقدم دماغ و از آن است كه مقدم سر گرم مىماند و منخرين خشك مىشود و الوان و نيران متخيل مىگردد . و فرق در ساذج و مادى بارها ذكر يافته .