تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
اوسط دماغ به موخر حركت مىكند و باز از موخر به اوسط راجع مىشود و همين حركت به فكر مسمّى است و ظاهر است كه حركت طبيعى بىحرارت طبيعى نمىباشد و از آن است كه مزاج اين بطن نسبت به بطن مقدم و موخر ، مايل به حرارت است ؛ پس هرگاه به عوارضى حرارت فاسد گردد از اين بطن ، بالضرور در فكر آفت مىافتد . و بطلان و نقصان فكر ، به‌حسب كثرت و خفت سبب است . [ 141 ] دوم ، آنكه برد مع اليبس [ يعنى همراه خشكى ] مستولى گردد بر بطن اوسط . سوّم ، آنكه برد مفرط ساذج غالب آيد بر بطن اوسط مذكور . چهارم ، آنكه استيلاى حرارت مفرط بر دماغ منجر شود به فساد فكر ؛ زيرا كه حركت روح نفسانى در اين صورت مشوّش مىگردد . علامت و علاج هريك : به‌حسب هر سبب چه در فساد ذكر و چه در ديگر امراض دماغيه ، به تصريح ذكر يافته است موافق آن به كار برند . و پوشيده نيست كه در اين قسم از فساد فكر ، وضع اطليه و مروخات مناسبه بر موضع علت كه وسط دماغ است بايد نمود . احساس بعضى آثار از اين مواضع توان فرمود ؛ مثلا اگر سبب علت از برد و رطوبت باشد ، ثقل در وسط سر محسوس شود ؛ و كذالك خشكى و حرارت حالّ ، كونهما سببا « 1 » . و مراعات سوء مزاج در ماديت و ساذجيت كه بارها ذكر يافته به‌حسب آثار آن هرچه واجب بود به كار برند . [ 142 ] فايده : فساد فكر اگرچه فى الحقيقت نسيان نيست زيرا كه نسيان كه آن را فراموشى گويند ، در اينجا دخلى ندارد لكن از آنكه استنباط نتايج از مقدمات غامضه و امتياز سيامك « 2 » از وى تفكر فاسد نتوان نمود ، به طريق مجاز در اقسام نسيان شمرده شد . و جمهور ، فساد فكر را كه در تدبير منزل و اهل و اخلاق و ما يناسبها باشد ، « حمق » گويند . و آنچه در علوم و مسايل دقيقه بود ، « بلادت » نامند .
هامش
( 1 ) . تعبير صحيح اين است : « حرارتها لكونهما سببا » ؛ يعنى خشكى و حرارت هم سبب اين بيمارى مىشوند . م . ( 2 ) . مقصود اين لفظ ، به هيچ وجه معلوم نشد . م .