اينها اجزاى خارجى « اصيلى » نيستند ، و به اين معنى قول آنها را حق مىداند . همچنين قول كسانى را كه ماهيت و وجود را اجزاى خارجى مىدانند با رأى خود توفيق مىدهد و مىگويد مراد ايشان آن است كه وجود و ماهيت اجزاى خارجى « تضمنى » اند نه « اصيلى » ، و به اين معنى قول ايشان را نيز حق مىداند .
مصنف ، قيام و ربط جعل و وجود ماهيت را به واجب ، قيام جعلى و وجودى ، يعنى قيام غير نسبى مىداند . به عبارت ديگر مىگويد قيام وجود به موجد و واجب به عنوان فيض واجب در خارج ذاتش مىباشد .
به عقيده مصنف مفهوم امر ، هو ، شىء و ممكن أن يشار إليه بوجه مّا ، اعم از مفهوم وجود مطلق است ، چون اين مفاهيم هم بر واجب صدق مىكند حقيقتا و هم بر غير واجب ، درحالىكه مفهوم وجود مطلق بر واجب مجاز اشرف از حقيقت است . و نيز دليل مىآورد كه مفهوم شىء هم بر افراد وجود مطلق ذهنا و خارجا صدق مىكند ، هم بر ماهيت ذهنى و خارجى ، از آن جهت كه ماهيت ، جزء تضمنى براى موجود است . اما صدق مفهوم وجود مطلق بر ماهيت ذهنى و خارجى به تساوى نيست .
وى همچنين به مساوقت ميان وجود و شيئيت قائل نيست ، چون اطلاق وجود را بر واجب به مجاز مىداند ، درحالىكه صدق مفهوم شىء بر واجب را به حقيقت مىداند .
ذهن و خارج ، برابر قول مصنف ، ظرف موجوديت ماهيت يا ظرف نفس ماهيت است به شرط وجودش نه ظرف ذات ماهيت من حيث هى هى ، و نيز ذهن و خارج را ظرف عدم ماهيت مىداند در صورتى كه معدوم باشد . و نفس وجود ذهن و خارج ، ظرف تعلق وجود به ماهيت يا ظرف وجود است به شرط تعلق آن به ماهيت ، نه اينكه ذهن و خارج ظرف ذات وجود بما هو هو باشد . و واجب كه امر منزه و مقدس از وجود ماهيت است ، چون نه معنى صفتى است و نه امر متصف به وجود ، بلكه بالذات ممكن أن يشار إليه است ، پس ظرف ذهن و خارج ، ظرف ذات مقدس اوست لا غير .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٩٠