تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
بعد از تفتيش همان تكوين خاص و منشأ انتزاع مفهوم وجود خاص او از جاعل است به تكوين بسيط ، چه همان‌طور كه قبلا ذكر شد ، وى جعل و وجود را مترادف يا كالمترادف مىداند و مىگويد وجود فائض از غير ، عين جعل جاعل براى ماهيت است . پس مجعوليت ماهيت عبارت از تكوّن خاص او به تكون بسيط است و مصداق مفهوم كون خاص بديهى او همان امر مقابل عدم است در نظر اول ، و با تأمل ظاهر است كه مصداق اين مفهوم ، زايد و عارض بر ماهيت است و مجموع ماهيت موجود ، يعنى ماهيت موصوف به وجود و جعل را ، ماهيت مجعول و موجود مىخوانند به جعل بسيط . وى در ادامه اضافه مىكند كه مفهوم جعل بسيط ماهيت ، مفهومى اعتبارى نيست ، بلكه حقيقى است و مصداق اين مفهوم بعينه مصداق مفهوم هستى خاص ماهيت است كه ما به الشىء ماهيت مىباشد . وى ذيل تنبيهى بيان مىكند كه من نمىگويم فعل فاعل و جعل جاعل بما هو جعل مرادف وجود بالغير است ، زيرا فعل و تأثير در عالم محسوسات حقيقت و ماهيتى است از مقولهء أن يفعل ، نه وجود و جعل در عالم محسوسات كه نتيجه فعل و تأثير است و حقيقت و ماهيتى است كه به سبب فعل و تأثير فعل در مادهء مجعول به وجود حاصل شده باشد ، بلكه مىگويم جعل ماهيت توسط واجب ، عين وجود بالغير ماهيت در واقع است و نتيجه اين جعل ، ماهيت مجعول است كه شخص مركب از ماهيت و وجود است در واقع . و بعيد نيست كه فعل و جعل ماهيت از مقوله أن يفعل باشد و وجود خاص آن ماهيت ، حاصل فعل و تأثير او باشد . و جعل واجب ماهيت را كه جعل بسيط است ، عين وجود آن ماهيت به واجب يا حاصل فعل واجب باشد ، چنان‌كه ارادهء ما غير فعل ماست . وى نتيجه مىگيرد كه مجعول واجب همان ذات و حقيقت مضاف به واجب است كه در واقع ظل ذات بالذات و حقيقت بالذات و لازم ذات واجب است و واجب ممكن أن يشار إليه بالذات است و ذات مضاف به او ممكن أن يشار إليه بالغير . چنان‌كه بين حكما مشهور است ، ماهيت و وجود اجزاى ذهنى نفس الأمرى شىء ممكن‌اند . مصنف گويد مراد حكما از نفى جزئيت خارجى ماهيت و وجود اين است كه