تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اين اشكال را مىتوان بر وى وارد كرد كه اگرچه ممكنات به نحو اكتناه ادراك واجب نمىكنند ، ولى واجب چنين ادراكى از ممكنات دارد . مصنف ذات اقدس واجب را شىء ثابت مقابل ليس و لا ثابت صرف مىداند كه بسيط محض و مجرد صرف از ماهيت محتاج الذات و از وجودات خاص و عام باشد ، و به حيثيتى باشد كه آنچه بر وجودات خاص و عام و بر اشباح آنها از بالفعل بودن و مبدأ آثار بودن مترتب باشد ، بر او به نحو أعلا و اشرف و أتم مترتب باشد . وى متأثر از اثولوجياى منسوب به ارسطو كه بنا بر تحقيق متأخرين اثر افلوطين مىباشد ، دربارهء ذات واجب تعالى قائل است كه ذات واجب به‌منزله شبح و مثال قائم به ذات جميع اشياست . توضيح و بيان وى چنين است : ذات مقدس بارى جلّ شأنه بايد عالم به معلولاتش باشد ، و ثابت است كه علم واجب به معلولاتش صورت و مثال آنهاست ، و ثابت شده صورت آنها ، يعنى علم واجب ، عين ذات عالم به ذات اوست . پس ذات اقدس بارى ، چنان‌كه در اثولوجيا آمده به‌منزله شبح و مثال قائم به ذات جميع اشياست به عنوان وحدت و بساطت صرف ، يعنى ذات اقدسى كه منزه از جميع اشيا و از جميع مثالات اشيا بوده ، آنچه بر جميع مثالات اشيا مترتب باشد از حاكيت و معرفيت ، بر او به نحو أعلا و اشرف مترتب است . پس اسم وجود ميان اين نحو ذات اقدس كه به‌منزله شبح و مثال و حاكى جميع موجودات خاص و ماهيات خاص ممثولات و محكى الذات است و ميان جميع ماهيات و وجودات خاص ، مشترك به اشتراك لفظى متشبح باشد نه مشترك به اشتراك لفظى محض يا به اشتراك معنوى . مصنف پيرو استاد خود ، ملا رجبعلى تبريزى ، قائل به اشتراك لفظى وجود ميان واجب و ممكن است با اين تفاوت كه قيد « متشبح » را بر آن مىافزايد . مصنف وجود خاص ماهيت و جعل ماهيت را كه جعل جاعل و ما به الفعلية ماهيت من حيث هى هى است ، كمال اول ماهيت مىداند و به اين دليل كه وجود خاص ، كمال اول ماهيت است ، منشأ انتزاع مفهوم وجود را امرى اعتبارى نمىداند .