ممتنع الفساد بالذات است .
مذهب مصنف دربارهء وجود
وى مىگويد مفهوم وجود را به حسب لغت به دو معنى اطلاق مىكنند :
1 . به معنى صفت بديهى كه موصوفش به سبب اتصاف به آن ، مبدأ اثر و منشأ انتزاع مفهوم وجود و موجود مقابل عدم و معدوم باشد .
2 . به معنى رابطى كه فى الحقيقه كون شىء در شىء ديگر است ، چنانكه گويى بياض خارجى در جسم خارجى موجود يا ثابت است .
مصنف در ادامه بحثش گويد : به حسب اصطلاح متقدمين وجود به سه معنى اطلاق شده :
1 . وجود مطلق لا على التعيين كه مقابل عدم مطلق است .
2 . وجود خاص مقيد به امكان .
3 . وجود عام ذهنى .
سپس اضافه مىكند كه حكماى متقدم ، ذات اقدس بارى تعالى را شيئى قائم به ذات مىدانند كه آنچه بر وجودات خاص و عام مترتب باشد ، بر او به نحو أعلا و اشرف مترتب است ، و مفهوم وجود عام و خاص مطلق را ميانه شىء خاص قائم به ذات و شىء خاص قائم به غير ، مشترك به اشتراك لفظى متشبح مىدانند نه اشتراك لفظى محض و نه اشتراك معنوى . و مفهوم شىء و ممكن أن يشار اليه بودن بوجه مّا را مفهوم مصدرى اعتبارى مىدانند مشترك ميانهء شىء قائم به ذات و شىء قائم به قائم به ذات ، به اشتراك معنوى اعتبارى متشكك به اولى و غير اولى .
رأى مصنف نيز همين است كه از حكماى متقدمين نقل كرده و بر اين مطلب چنين دليل مىآورد كه : وجود ممكنات و واجب الوجود از يك سنخ نيست ، زيرا تا چيزى از سنخ مدرك در مدرك نباشد ، محال است كه مدرك بتواند به عنوان اكتناه و احاطه او را ادراك كند ، بلكه اگر ادراك كند به نحو اقرار ، آثارش را بوجه مّا ادراك تواند كرد . ممكنات نيز چون از سنخ واجب نيستند به نحو اكتناه و احاطه نمىتوانند واجب را ادراك كنند .