مىگويد : نبى عبارت از نفس ناطقه انسانى است كه متنزه از اخلاق ذميمه و متحلّى به اخلاق حميده باشد و مع ذلك محدّث و متمثّل له باشد ، يعنى ملك براى او به بدن مثالى متمثّل شود و او آواز ملك و بدن مثالى او را به سمع و بصر مثالى خود بشنود و ببيند ، به حيثيتى كه سمع و بصر مثالى او به آلت متخيله و حس مشترك و حاسّه سمع و بصر عنصرى او سرايت و حكايت كند و از اين حيث عالم به جميع علوم حقّه نافعه يا به اكثر آنها باشد ، خصوصا به علومى كه متعلق به اعمالى باشد كه به استعمال آنها ساير نفوس ناطقه مستوجب ثواب و نجات ، و به ترك و اهمال آنها مستوجب عقاب و هلاك باشند ، نه از جهت تعلّم به قوه فكريه . مع ذلك متصرف در عالم كون و فساد باشد به گونهاى كه از او آيات و خرق عادات ظاهر گردد .
رسول عبارت از نفس ناطقهء كذايى است به شرط تبليغ علوم كذايى به امر الهى به امت خود .
وصى و امام عبارت از نفس ناطقهاى است كه متصف باشد به آنچه رسول به آن متصف است ، الّا اينكه فقط محدّث باشد از ملك به حس سمعى مثالى و عنصرى نه محدّث و متمثّل له جميعا .
مصنف لزوم وجود نبى و امام را مبنى بر احتياج انسانها براى نيل به صلاح در معاش و معادشان مىداند و اين نياز را ناشى از مدنى بالطبع بودن انسانها ذكر مىكند .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٧٨