تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
لازم آيد كه مجرد الذات به فساد فاسد الذات ، فاسد شود و اين محال است . و نيز لازم آيد كه ارسال رسل و وعد و وعيد الهى همه لغو و كذب باشد و اين نيز محال است . و بالجمله مىگويد نفس پيش از تعلق به بدن عنصرى و جسمانى ، متعلق به بدن مثالى است و در مرتبه تعلق به بدن مثالى مبدع الذات است و در مرتبه تعلق به بدن عنصرى حادث بالعرض است . وى اين رأى را مستدلّ به برهان عقلى و نقلى مىداند و قائل آن را در عالم ديگر مثاب و مخالف آن را بىبهره از اجر اخروى مىداند . همچنين وى استدلال مىكند كه نفس انسانى كه به حسب ذات مجرد از ماده است بايد بعد از فساد بدن عنصرى باقى باشد و چون در فعل و اثر محتاج بدن است ، پس بايد بعد از فساد بدن عنصرى ، بدن مثالى داشته باشد كه به نحو أعلا و اشرف قادر بر فعل و تأثير باشد ، و الّا تعطيل لازم آيد اگر اصلا بدن نداشته باشد ؛ و انقلاب طبيعت لازم آيد اگر بىبدن كار كند . و اين هر دو محال است . يا تناسخ نامناسب لازم آيد ، اگر به بدن عنصرى ديگرى متعلق شود كه اين نيز محال است .

ابطال تناسخ نامناسب

تناسخ نامناسب بنا بر قول مصنف عبارت از اين است كه نفس ناطقه شخصى بعد از مفارقت از بدن عنصرى سابق به بدن عنصرى لاحق متكوّن به اسباب طبيعى عود كند . و اين قسم تناسخ باطل است . قيد « تكوّن به اسباب طبيعى » را از آن جهت آورده است تا تناسخ مناسب كه عود نفس ناطقه به بدن لاحقى است كه به اعجاز نبى يا وصى متكوّن شده باشد ، از دايره تعريف بيرون شود . پس چون نبى يا وصى علم به استعداد بدن سابق و فاعل آن استعداد بوده از اين جهت عود و تناسخ آن نفس به آن بدن نامناسب نبوده ، بدن لاحق و تعلق آن نفس به آن بدن ، مثل بدن سابق و تعلق به آن باشد بلاتفاوت شخصى .

شرح اسم نبى ، رسول و امام

وى آنچه از كلام افلاطون و ارسطو استنباط كرده در اين خصوص بيان مىكند و