كليه و جزئيه جميعا در ذات نفس ناطقه مرتسم مىشود . و قائل است به اينكه صور كليهء عقليه كه از واهب الصور حادث مىشود ، در نفس ناطقه ، بالفعل باقى و متقرّر و مخزون است ما دام كه نفس ميل تعلقى و توجه اجمالى به آن صور داشته باشد ، پس زايل بالفعل و موجود بالقوه نيست . وى در اينجا به قول محقق طوسى اشاره مىكند كه گفته است صور معقولات و محسوسات كه بر نفس طارى مىشوند ، نفس يكى پس از ديگرى همه را قبول مىكند بىآنكه زوال صورت سابق را استدعا كند . و نفس هرگز از بسيارى صور مرتسم در آن عاجز نمىشود ، بلكه اين صور او را در قبول صور ديگر اعانت مىكنند .
پس از اين مىتوان نتيجه گرفت كه نفس ناطقه جسم نيست .
وى اين قول را براى اثبات مدعاى خود كه ارتسام صور كليه و جزئيه در نفس ناطقه انسانى است ، به عنوان دليل و شاهد ارائه مىكند .
افعال نفس ، قواى باطنى و آلات آنها
بنا بر رأى مصنف افعال نفس و آلات آنها به ترتيب چنين است :
فعل اول نفس تصوير اعضا ، و آلت آن روح و قوه مصوّره و مخلّقه است .
دوم ، تغذيه و تنميه ، و آلت آن روح و قوه نباتى است .
سوم ، فعل حيوانى ، يعنى إحياى بدن ، و آلتش روح حيوانى است . فعل حيوانى بر دو قسم است :
1 . فعل ظاهرى كه يكى فعل ادراكى حصولى است ، مثل توجه نفس به محسوسات خمس كه سبب ادراك و حصول صور محسوسات خمس در ذات نفس است . آلت آن را روح حساسى ناميم ، و بر پنج قسم است : روح و قوه بينايى ، روح و قوه شنوايى ، روح و قوه بويايى ، روح و قوه ذائقى ، روح و قوه لامسى . ديگرى فعل تحريكى و آلت آن روح تحريكى است .
2 . فعل باطنى كه چهار قسم است : اول احساس جميع محسوسات خمس بسيطا بسيطا ، و آلت آن روح منور به قواى حس مشترك است ، چون مجمع جميع حواس