بسيطى را افاضه مىكند كه مصور و خلاق جميع اعضا و اعصاب و عروق كوچك و بزرگ و رباطها و مصور نقوش و الوان مىگردد . و به حسب مزاج روح كبدى ، نورى افاضه مىكند كه جاذبه ، ماسكه ، هاضمه ، دافعه ، مشتهيه و مولدهء مثل خود است . و به حسب مزاج روح دماغى كه متكوّن در تجويف مقدم دماغ است ، نور بسيطى را افاضه مىكند كه قابل صور جزئى محسوس پنجگانه باشد . و نيز به حسب مزاج هريك از قواى باصره ، سامعه ، ذائقه و لامسه قابل صور محسوس خاص هريك از اين قوا مىباشد .
پس نور و پرتو نفس در همه آلات ، نور عرضى بسيط خاصى است كه به حسب مزاج آن روح ، مبدأ آثار مختلف مىشود ، اما اين نور چنين نيست كه به ازاى هر فعل و انفعالى كه در نفس رخ مىدهد نور خاص و على حدهاى باشد ، و الّا لازم آيد كه نور و قواى خاص لا يعد و لا يحصى باشد و اين بعيد است .
در بيان ماهيت و حقيقت نفس
مصنف ابتدا مسلك حكماى قديم را در تقسيم ماهيات موجود جوهرى بيان مىكند كه گفتهاند هشت قسم است ، به شرح ذيل :
1 - مركب الف - مركب از ماده و صورت تمامى : حالّ در ماده .
مفارق از ماده و متعلق به آن .
ب - مركب از غير ماده و صورت تمامى .
2 - بسيط الف - در شأنش هست كه جزء مركب شود : ماده
صورت و ما به التمامى ماده : حال در ماده .
مفارق و متعلق به ماده
ب - در شأنش نيست كه جزء مركب باشد . جوهر مجرد منزه صرف از ماده و از تركب كه عقل مفارق محض خوانند .