تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
عقول گردد ، و در شأن انواع فلكى نيست . و چون ثابت و مسلم است كه نفوس سعيده به درجات عاليهء صبر و حلم و رضا و تسليم و فناء فى اللّه نمىتوانند رسيد ، مگر به تحمل اضرار و شرور ظاهرى و جسمانى از شريران و مفسدان به قوهء ارادى و اختيارى ، پس بايد كه علت غايى افراد نفوس كافرين ، افراد مؤمنين باشند كه انسان أشرفند ، و علت غايى مؤمنين ، انبيا و اوصياى غير خاتم النبيين و خاتم الوصيين باشند ؛ و علت غايى انبيا و اوصيا ، حضرت خاتم النبيين و خاتم الوصيين و ائمه طاهرين - [ صلوات اللّه عليهم أجمعين ] - باشند كه همگى كأنّه نور واحدند . و لهذا حديث قدسى گفت : « لولاك لما خلقت الأفلاك » و نگفت كه اولا الأنبياء لما خلقت الأفلاك ، چه جاى اشقيا و عوام الناس . پس بالجمله چون ثابت شد كه علت غايى كاينات ، نوع انسانى است ، و از افراد ، فرد أكمل و أشرف او است نه همه افرادش ، پس لازم نيست كه هر فردى از افراد انسانى در معرفت و اخلاق حميده به مرتبهء كمال يا به مرتبه أكمل برسد . و همچنين لازم نيست كه ترقى آن افراد خاص كه علت غايىاند به تكرّر و انتقال به ابدان عنصرى متفاوت الدّرجات باشند ، بلكه برهان قائم است بر اينكه نفوس انسانى در به دو فطرت و تعلق به ابدان مثالى مبدع بايد كه چنان‌كه در قرآن مجيد مذكور است بر سه قسم باشد : يكى اصحاب يمين ، دويم اصحاب شمال ، سيوم اصحاب مقرّبين . بايد كه تكرر و انتقال آنها به ابدان محال باشد مطلقا ، چنان‌كه پيشتر گفته شد . پس نفوس جزئيهء انسانى اگر اشخاص على حده‌اند ، بايد كه هريك از اقتضاى خاص نفوس و أبدان مثاليهء يمينيه و شماليه و مقرّبيه متجاوز و منتقل نباشند . و اگر متعلق بودنهاى نفس كلّند ، پس بايد كه نفس كل يك أمر بسيط محض بوده نسبتش به همهء عالم عينى مساوى باشد و اختلاف سعادت و شقاوت و لذت و ألم او به سبب اختلاف تعلقات او باشد به ابدان مختلفه ، يعنى به ابدان مثاليّهء يمينيه و شماليه و مقربيّه ، و به مزاجات ابدان عينيهء مطابقه آنها باشد ، به حيثيتى كه هر تعلقى منحصر در آن متعلق خاص باشد أزلا و ابدا ، چنان‌كه به حسب تعلق ابداعى به ابدان مبدعهء سماوى ، معرفت و كمال و لذّاتش منحصر در آن نوع خاص سماوى است كه از آن عرض منتقل و متجاوز نيست اصلا . و به حسب تعلقات به مزاجات