تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
را . و اگر مراد از ضعيف بودن به حسب استكمالات است نه به حسب بالقوهء ذات بذاته اقتضاى خاصه شخصى ، فايده‌اى « 1 » علت « 2 » تو ندارد از آن جهت كه ما نحن فيه نيست . شك و إزاله - اگر گويى عود نفس سابق به بدن جديد اگر به عنوان تعلق تدبيرى باشد اين محالات لازم آيد ، اما تواند بود كه عود او به بدن حيوانى يا انسانى شبيه به تعلق و تصرف نفس جن در بدن انسان مجنون « 3 » ، محض تعلق تصرفى باشد نه تدبيرى ، أعم از اينكه به محض اين تعلق ملتذ باشد يا متألم ، يا نباشد مطلقا ؛ گوييم : مراد از تناسخ به اصطلاح اهل تناسخ و ساير مردم ، عود نفس است به بدن عنصرى ديگر يا به جسم عنصرى ديگر به تعلق تدبيرى ، به حيثيتى كه به حسب آن ، بدن ملتذ يا متألم باشد و ما نحن فيه اين است . اما اگر نفس مفارق از بدن عنصرى ، متعلق شود به بدن عنصرى ديگر به تعلّق تصرفى نه تدبيرى ، يا متعلق شود به بدن مثالى يا عينى سماوى ، چنان‌كه شيخ الرئيس در اشارات و رساله نفس به عنوان تجويز و در رساله . . . « 4 » به عنوان جزم و افلاطون به عنوان جزم گفته ، تناسخ به معنى حقيقى نيست . امّا « 5 » دليل اقناعى ، بل برهان ديگر بر اين مطلب ، اينكه شك نيست كه كمالات حقيقى انسان ، علوم حقه و صادقه و اخلاق حميده است ، و أشرف لذّات او تحصيل اين كمالات است . پس اگر نفس انسانى عود كند به بدن جديد نباتى و حيوانى يا انسانى ، البته در حين تعلق به بدن جديد چنين حيوانى يا انسانى ، ساذج محض شده هر علم و عمل و خلق كه در بدن سابق كسب كرده باشد بالكليه فراموش و مفقود خواهد شد « 6 » بالبديهه . فحينئذ از متعلق شدن به آن بدن نه از عقوبت و تأديب متأدّب و متنبه شده كاره مىشود از نقص جهل و اعمال شر ، و نه از ثواب و احسان شاكر شده راغب و ثابت مىشود به كمال علم و اعمال خير ، چه عقوبت و تأديب و احسان وقتى نفع مىدهد كه بداند كه از براى چه چيز عقوبت و احسان مىشود « 7 » . و اين معنى در اين فرض ممنوع است ، چنان‌كه ظاهر
هامش
( 1 ) . ( م ) : فايده . ( 2 ) . به جاى « علت » ، « دليل » بهتر است . ( 3 ) . ( م ) : + مجنون . ( 4 ) . جاى خالى مطابق متن نسخهء خطى است . ( 5 ) . ( م ) : شك و ازاله ، اما . ( 6 ) . ( م ) : + بود . ( 7 ) . ( م ) : مىكند .