تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
است . و چون چنين باشد ، پس آن نفس در همان پايهء سادگى اول بوده ، اين فعل لغو و لا طايل خواهد بود . و لغو لا طايل در حكمت بارى - جلّ شأنه - جايز نيست . پس بايد كه چنان‌كه شرع و ناموس الهى بيان كرده عقوبات و احسانات در عالم جسمانى غير اين عالم عنصرى يا در عالم مثال و بالجمله در عالم ديگر سواى اين عالم عنصرى به او عايد شود تا نفع و ترقى در ذات او حاصل شود ، فهو المطلوب . شك و إزاله - عمده شبهات اهل تناسخ اين است كه گويند : چون طبيعت فيض و لطف حكيم على الإطلاق مقتضى اين است كه هميشه ثمره و نتيجهء شجرهء كاينات كه نفوس على حدهء انسانى يا متعلق بودنهاى نفس كلّ است بر أبدان حادثهء انسانى ، حادث و موجود شوند ، [ پس ] بايد كه هر ثمره و نتيجهء اين شجره به كمال خود برسد « 1 » ، يعنى بايد كه كلّ واحد از آنها كاسب معرفت حقيقى علت أولى - جلّ شأنه - و معلولاتش بوده مجرد و منخلع از غواشى هيولانى و از اخلاق ذميمهء بهيمى و سبعى و متحلّى به اخلاق ملكى گشته راجع به ذات نفس كل و به عالم الهى گردند ، و الّا لازم آيد كه معلولات علت غايى از جاعل حقيقى صادر شوند و علت غايى آنها صادر نگردد ، هذا محال و ممتنع جدا . پس بايد كه ما دامى كه اين معرفت « 2 » را به اين آلات حسى حاصل نكرده باشند و هربار كه از جسد مفارقت كنند بار ديگر متعلق به بدن عنصرى شوند تا اين معرفت و تهذيب اخلاق را در بدن عنصرى حاصل كنند و كامل شوند تا ديگر محتاج به تعلق به بدن عنصرى نباشند . و من مىگويم كه ألحق اين شبهه قوى است و جوابش - بحول اللّه و قوته - اين است كه لا نسلم كه علت غايى كاينات ، جميع افراد انسان باشند مجموعا ، بلكه تواند بود كه علت غايى كاينات ، نوع انسان باشد در ضمن فردمّاى لا على التعيين ، بلكه بايد كه البته چنين [ باشد ] ، يعنى بايد كه علت غايى فلكيات و عنصريات نوع انسان باشد كه أشرف از نوع فلكيات و ساير عنصريات است ، از آن جهت كه در شأن نوع انسان بما هو انسان هست كه در ضمن فرد مّا ترقى كند و منخلع از بدن عينى و هيولانى شود « 3 » ، مضاهى
هامش
( 1 ) . ( م ) : برسند . ( 2 ) . ( م ) : معرف . ( 3 ) . ( م ) : كنند .