تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
سماوى ، البته بايد كه در بقا و استمرار نيز محتاج به همان علت موجدهء خاص باشد به شرط حركت ديگر سماوى ، نه در وجود و تشخص به علل خاص و در بقا و استمرار به علل ديگر . و چون حال چنين باشد ، پس هر ماهيتى كه محتاج به علل تامهء باشد كه أحد اجزاى او حكم و تأثير حركت خاص متناهى الطرفين كوكب يا محرك ديگر باشد ، بايد كه آن ماهيت در بعضى اوقات موجود بالقوه و در بعضى اوقات موجود بالفعل و در بعضى اوقات فاسد بالقوه و در بعضى اوقات فاسد بالفعل باشد ، و الّا بايد كه طبيعت ممكن حقيقى منقلب به طبيعت ضرورى گردد . و هر ماهيتى كه محتاج به علل تامه ثابتهء باشد ، [ بايد ] كه هميشه ثابت باشد ، و الّا طبيعت ضرورى بايد كه منقلب به طبيعت ممكن حقيقى گردد . و أيضا شك نيست كه طبيعت واحدهء هر ماهيتى مقتضى أمرين متغايرين نيست [ چه ] جاى امرين متقابلين . پس هر ماهيتى كه طبيعت او مقتضى اين است كه بالذات يا بالعرض امتناع تعطيل دائمى موجود نتواند شد ابتدائا مگر به شرط حركت و انقضاى حركت ، محال است كه موجود تواند بود به حسب بقا و استمرار بىشرط حركت و انقضاى حركت ، از آن جهت كه طبيعت واحده مقتضى امرين متقابلين نيست بالذات . پس اگر بالطبع دائمى باشد ، لازم آيد كه ، چنان‌كه ارسطو در كتاب سماء و عالم گويد ، طبيعت ممكن حقيقى و استقبالى ممكن الطرفين منقلب به طبيعت ضرورى گردد ، هذا خلف و محال . چه طبيعت ممكن حقيقى مساوى الطرفين آن است كه بالطبع و بالذات مقتضى امكان كلا الطرفين و لا دوام كلا الطرفين باشد نه مقتضى امكان أحد الطرفين و وجوب و دوام طرف آخر . و نتواند بود كه به قسر قاسرى باشد كه آن قسر قاسر حادث باشد بالذات ، از آن جهت كه قسر حادث مر موجود حادث را در بقا و استمرار نيز حادث بالذات است البته . پس [ چون ] طبيعت و ماهيت قسر حادث بالذات نيز مقتضى دوام نيست بالذات ، و الّا همان مفسده و انقلاب طبيعت لازم آيد ، پس آن قسر نيز بايد كه زايل شود و مقسورش نيز كذلك . اما بيان محال چهارم اينكه اگر طبيعت واحدهء نفس انسانى موجود و متكثر باشد
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 682 | عليقلى ابن قرچغاى خان