نامناسب .
دويم ، انقلاب طبيعت و ماهيت نفسى به طبيعت و ماهيت عقلى با وجود جوهر معطّل الوجود در عالم جواهر .
سيوم ، انقلاب طبيعت و ماهيت ممكن حقيقى به طبيعت و ماهيت ضرورى .
چهارم ، متكثر الوجود و متكثر الأشخاص بودن نوع سافل بدون ما به التكثر أو ما به التشخصات .
اما بيان محال اول اينكه : اگر نفوس مجردهء انسانى حادث الذات باشند به حدوث بدن ، خالى از اين نيست كه بعد از فساد بدن باقىاند يا فاسد . اگر باقىاند ، عايدند به بدن عنصرى ديگر يا غير عايد . پس اگر فاسدند لازم آيد كه مجرد الذات به فساد فاسد الذات ، فاسد شود ، و هو محال . و أيضا لازم آيد كه چندين ارسال « 1 » رسل و وعد [ و ] وعيد الهى همه لغو و كذب باشد ، و هو محال . و اگر باقى و عايدند ، لازم آيد خلاف ، از آن جهت كه هرگاه - چنانكه شيخ گويد - حادث به حدوث خاص باشد ، محال است كه نفس متقدم بر بدن لا حق ، متعلق شود بر بدن لا حق . أيضا لازم آيد كه متناسخ شوند به ابدان عنصرى مكوّن به اسباب طبيعى در دور تعميرى ، و اين محال است ، چنانكه در تلو اين فصل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . و أيضا با وجود خلاف فرض اگر عايد باشند به تناسخ و تناسخ جايز نباشد ، لازم آيد اول حدوث از اول عود ممتاز و متعيّن نباشد ، هذا خلف للفرض . و اگر باقى و غير عايدند ، لازم آيد كه به حسب حركت و زمان ، به معنى توسطى ، لا قرار غير متناهى كذلك « 2 » موجود قار بالفعل غير متناهى باشند . و وجود غير متناهى بالفعل پيشتر در باب دويم از طبيعيات به برهان عام و خاص باطل شد .
اما بيان محال دويم اينكه شك نيست كه اقتضاى ذاتى هر ماهيت كه لازم ذاتى اوست هرگز از آن حقيقت منفك نمىگردد . و ثابت و مبرهن است كه ماهيات مجعولهء جوهريهء نوعيهء بسيطه به حسب فعل و انفعال از سه قسم بيرون نيست : يا ماهيتى است كه از غايت نقص مبدأ فعل نتواند شد اصلا ، بلكه منفعل تواند شد فقط ، چون ماده أولى و
هامش
( 1 ) . ( م ) : + و .
( 2 ) . ( م ) : ذلك .