فصل دهم در بيان حس نفوس سماوى
مفسر كتاب نفس ارسطو گويد كه جسم اول و أشرف كه آسمان است صاحب ادراك حسى است از آن جهت كه صاحب ادراك نطقى و عقلى است . و بر اين حجّت و دليل گفت در غير اين كتاب . و گفت كه نفس ناطقه به جسم بىحس متعلق نمىشود . و داناى يونان در چند جا بيان كرد كه هرجا كه نفس أشرف بود أخس نيز بايد كه بوده باشد . پس اگر آسمان را نفس ناطقه باشد ، البته بايد كه نفس حسى نيز بوده باشد ، إلّا اينكه آسمان را جمله حواس نباشد ، نه لمس و نه ذوق و نه شم ، از آن جهت كه آسمان را گرمى و سردى و خشكى و ترى كارگر نيست . و همچنين ذوق و شم نبود از آن جهت كه حاجت به غذا و به بوييدن ندارد ، بلكه بايد كه به غير از حس بصر و سمع كه أشرف از حواس ديگرند حسى ديگر نداشته باشد . « 1 »
مقالهء دهم در بيان اينكه نفس مجرد انسانى نه حادث است من جميع الوجوه و نه مبدع است من جميع الوجوه ، بلكه مبدع است به وجهى و حادث است به وجهى ، يعنى مبدع است بالذات بما هى متعلّقة « 2 » بالبدن المثالى المبدع ، و حادث است بالعرض حدوث بدن عنصرى بما هى متعلّقة « 3 » بالبدن العنصرى الحادث ، نه حادث بالذات .
چنانكه شيخ الرئيس و ساير محققين مشايين گمان كردهاند ، از آن جهت كه اگر حادث باشد بالذات ، چند محال لازم آيد :
اول ، وجود غير متناهى بالفعل يا عود به أبدان عنصرى لا حق نامناسب به عنوان تناسخ
هامش
( 1 ) . نقل به مضمون ، ر . ك . به همان ، ص 458 .
( 2 و 3 ) . ( م ) : هو متعلّق .