تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
لذت نيست . بيانش اينكه مقرر است كه ارواح حساسهء خمسهء ظاهريه وقتى كه محسوسات آنها به آنها مىرسد بايد كه خالى باشند از آن محسوس تا قبول توانند كرد شبح آن محسوس را ، يعنى روح لامسه مثلا ، بايد كه خالى باشد از حرارتى كه از خارج ، مثلا از آتش ، به او مىرسد تا قبول تواند كرد شبح حرارت را ، چه اگر مكيف باشد به حرارتى كه مثل قدر معين حرارت لا حق باشد ، محال است كه احساس تواند كرد او را ، أعم از اينكه آن روح مكيف به حرارت سابق همان روح لامسه متصف به حرارت معتدل طبيعى خود باشد ، يا مكيّف به حرارت عارضى سابق كه مثل حرارت عارضى لا حق باشد . پس به هر تقدير در اين مرتبه ادراك و شعور به حرارت لا حقه نخواهد داشت اصلا . و اگر در اين مرتبه به آتش خارجى اندكى نزديك شود ، قدر حرارت لا حق اندكى زايد گردد در واقع ، فحينئذ محسوس مىشود ، اما در نهايت ضعف . و شك نيست كه اين‌چنين احساس ضعيف ضعيف مر روح لامسه را نه سبب نفع اوست كه زيادتى قوت مزاج او يا شفافيت « 1 » [ و ] برّاقيت اوست و نه ضرر اوست ، كه كمى قوت مزاج يا كدورت اوست . پس از اين جهت آن محسوس ضعيف ضعيف نه متلذذ « 2 » و نه مؤلم ، و احساس او نه لذت اوست و نه ألم او . و اگر فرض كنيم كه آن روح لامسه به آن آتش اندكى بيش از اول نزديك شود ، قدر حرارت لا حق اندكى بيشتر گردد به حيثيتى كه خير و نفع او محسوس شود ، در اين وقت طبيعت روح لامسه چون ازدياد قوهء او در حرارت معتدل است حرارتهاى معتدل را مىخواهد كه داشته باشد ، لهذا احساس اين خير و نفع از آن حرارت خيّر و نافع مىكند و متصف مىشود به خير و نفعى كه مدرك آن نفع و خير باشد . و لذت نيست مگر ادراك مدرك منتفع به انتفاع خود ، از اين جهت كه در نزد او انتفاع اوست . و چون قدرى ديگر بيش از آنها به آن آتش نزديك شود ، به حيثيتى كه شر و ضرر او محسوس شود ، در اين وقت آن حرارت خارج از اعتدال منافى طبيعت روح لامسه بوده ، احساس شر و ضرر از آن حرارت ضارّ و شرير مىكند و متصف مىشود به شر و ضررى كه مدرك آن شر و ضرر باشد . و ألم نيست مگر ادراك مدرك متضرر به ضرر
هامش
( 1 ) . ( م ) : شفاف . ( 2 ) . ( م ) : ملذ .