پس اول ترقيات قسم دويم از قسم سويم يعنى حكما و عرفا اين است كه مصوّر و منوّر به صور عقليهء حقايق اشياء سلسلهء طوليه و عرضيهء بدويّه و عوديّه گردند من أوّلها إلى آخرها . و چون منور و مستكمل شوند به اين صورت نوريه و عقل و عاقل گردند بالفعل ، بعد از آن راسخ و ملكه سازند اين صور را در ذات خود ، به حيثيتى كه هروقت كه غافل باشند از آنها به سببى از اسباب غفلت ، و اراده كنند حضور آنها را در ذات خود به توجه امعانى ، در نهايت سرعت رجوع كنند به آنها به شرط قوّهء متخيله ما دامى كه در بدن باشند ، و اين را عقل بالملكه خوانند . و چون از بدن مفارقت كنند ، همگى حاضر باشند در نزدش دفعتا بىتوسط آلت متخيله به نحو أعلا و أشرف .
و اول ترقيات قسم اول و دويم نيز كه انبيا و اوصيائند به همين نحو است كه گفته شد ، إلّا اينكه ترقيات حكما و عرفا به فكر و رويّت است در زمان طويل متفاوتا بالشدة و الضعف بحسب أفرادها الشديدة و الضعيفة ، و ترقيات أنبيا و أوصيا به حدس قوى است در زمان قليل متفاوتا بالشدة و الضعف بحسب أفرادها الشديدة و الضعيفة . اما ترقيات ثانيه و ثالثهء اين اقسام مذكوره ، يعنى انبيا و اوصيا و بعضى از حكما و عرفا كه به حكم حديث شريف : « علماء امتّى كأنبياء بنى إسرائيل » در مرتبهء أوصيائند ، اين است كه از شدت رسوخ و قوت ايمان به عالم أضعف الهى ، يعنى به عالم نفوس و ابدان مثاليه و به علوم فعليه و صفات نوريهء آنها ، و از نهايت ميل به آن عالم ادراكات حسيه و تلذّذات وهميهء هيولانيه و بالجمله صفات و افعال و اعمال حسيهء جزئيه در نظر ايشان حقير و ذليل و كاسد [ شده ] ، در اين وقت به تدريج مستعد آن مىشوند كه از احساسات و افاعيل جزئيه و از تخيلات و تفكرات كليه بالكليه منخلع و مجرد شده متذكر به بدن مثالى و به علوم فعليه و إلتذاذات عقليه شوند ، چنانكه بعد از اين كتاب در حكمت خاصه مدلل خواهيم گفت - إن شاء اللّه . پس به محض حصول استعداد كذايى منخلع از اينها و متذكّر و متجلّى به آنها مىشوند و متلذّذ به ملكات صفات حميده و اعمال حسنه كه فى الحقيقه هركدام حور و غلمان و تنعمات جنّت است ، مىگردند . اما بايد دانسته شود كه چون نفس مثالى وقتى كه متعلق به روح غريزى شد ، به نحوى مستغرق ميل و
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 661
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٦٦١