فصل ششم در بيان ترقيات مرتبهء نفس ناطقه از ابتداى حدوث [ و ] تعلّق به بدن تا « 1 » اتصال او به عقل اوّل
بدان كه نفس ناطقه انسانى در اول حدوث و تعلق به بدن انسانى بما هى « 2 » نوع حقيقى جوهر ساذجى است كه در شأنش باشد كه مصور به صور كليهء عقليه گردد ، اما بما هى « 3 » شخص متفاوت الأحوال است و اقسام آنها به قسمت كليه شش قسم است : يكى انبيا و اوصياء خاتم النبيين - عليهم السّلام - كه مثل خاتم النبيين أشرف از جميع انبيا و اوصيايند ؛ دويم اوصيا و اوليا ؛ سيوم مؤمنين عارفين ؛ چهارم مؤمنين مستضعفين ، پنجم اشقياء مستضعفين ؛ ششم اشقياء جاحدين و ناصبين . و حقيقت ما به الشّخص و خاصه شخصيهء آنها كه لازم و تابع هر نفس مثالى و ابدان مثالى آنهاست ، پيشتر گفته شد .
اما ترقيات نفوس ناطقه بما هى « 4 » نوع اين است كه نفس ناطقهء ساذج و عارى از صور حسيه و عقليه در اول حدوث تعلّق به روح مصوّره همين مصور به علوم تصويرى است نظريا « 5 » فقط ، نه به شرط آلات درّاكه و انطباع آنها . و بعد از تصوير اعضا كه متعلق مىشود به بدن ، همين مصور به علوم طبيعى تدبيرى تغذيه و تنميه است فطريا فقط . و در اين مرتبه ، چنانكه ابن الرشد پيشتر گفت ، همين هيولاى مستعد قريب به فعل جميع صور حسيهء جزئيه ظاهريه است فقط . و چون آلات حسيهء خمسهء ظاهريهء او قوى شود ، بعد از آن به توسط انطباع آلات خمسه و آلت حس مشتركه « 6 » و آلت متخيله ، به صور جزئيه مصوّر و منوّر و مستكمل مىشود به نور مثالات محسوسه خمسه و حفظ مىكند آنها را به آلت حافظه . پس در اين مرتبه مستعد آن مىشود كه قبول كند معانى جزئيه وهميه را .
پس به توسط انطباع آلت واهمه و آلت متخيله به معانى جزئيه مصوّر و منور و مستكمل مىشود به نور و مثالات آنها به نحو أعلا و أشرف و حفظ مىكند آنها را به آلت حافظه . و
هامش
( 1 ) . ( م ) : يا .
( 2 و 3 و 4 ) . ( م ) : هو .
( 5 ) . ( م ) : + و .
( 6 ) . ( م ) : مشتركيه .