اما سبب نسيان سه چيز است : يكى ، اعتنا نداشتن به حفظ آن صورت كلى .
دويم ، كثرت شواغل مانعه از التفات به آن صورت كه سبب دوام غفلت از اوست .
سيوم ، مختل شدن مزاج آلت متخيله .
فحينئذ اگر اين اسباب منسيه به حدى رسد كه به مرور ايام آن صورت از نفس زايل شود بالمرّه ، و منشأ انتزاعش نيز زايل شود از آلت حافظه ، نفس ناطقه طالب آن صورت نتواند شد اصلا . و اگر بالمرّه زايل نشده باشد ، يعنى بعضى از اجزاى آن صورت كليه زايل و بعضى باقى باشد در نفس ، اگر آن صورت كليه مركب از دو صورت باشد ، چون قياسات مؤلف از صغرا و كبرا ؛ يا بالكليه زايل شده باشد از نفس ، اعم از اينكه بسيط باشد يا مركب ، الّا اينكه منشأ انتزاع آنها مخزون باشد در نفس ، پس در اين وقت بعد از ايامى چند چون بداند كه آن صورت منسيه به كار او مىآيد طالب تذكّر آن صورت مىشود . فحينئذ اگر قوام مزاج آلت متخيله و حافظه فاسد شده باشد متذكر نتواند شد اصلا . و اگر فاسد نشده باشد ، به توسط قوهء متخيله متوجه شود به منشأ انتزاع آن صورت كه در ذاتش مخزون است و به محض مشاهدهء آن صورت و تعريهء او ، چنانكه پيشتر كرده بود ، مستعد آن مىشود كه آن صورت كليه فايض شود متجددا و نفس متذكر به مثل آن صورت و تعريه آن صورت مىشود در ذات خود ، و اين را تذكّر گويند .
و چون ذهول و سرعت رجوع و نسيان و تذكّر آن منسى در صور كليه دانسته شد ، اكنون بيان ذهول و رجوع و نسيان و تذكر در صور و معانى جزئيه كنيم و گوييم : سبب ذهول و سرعت رجوع در اين صور نيز همان است كه در صور كليه گفته شد . اما سبب نسيان و تذكر اين است كه اگر صور يا معانى جزئيهء « 1 » تصوريهء بسيطه « 2 » يا تصوريهء مركبه « 3 » بتمامه زايل شده باشد و مع ذلك مكان و زمان و ساير خصوصيات كه در حين احساس از آن صور حاصل كرده بود در ذات او باقى نباشد ، فحينئذ طالب اين نتواند شد اصلا ، چه جاى تذكر . و اگر بعضى از خصوصيات او باقى باشد و مع ذلك مزاج آلت متخيله و حافظه مختل نشده باشد ، در اين وقت به سبب تذكر خصوصيات آنها ، آن صورت زايله
هامش
( 1 ) . ( م ) : ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) . ( م ) : البسيطه .
( 3 ) . ( م ) : المركبه .