تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
بعينه ، فاندفع الشك بعون اللّه .

فصل چهارم در بيان سبب ذهول و رجوع و نسيان و تذكر

بدان كه سبب ذهول نفس از صور كليهء مخزونه در ذاتش يك چيز است و آن همين انتقال توجه و التفات امعانى نفس است از صور كليه به چيزى ديگر به شرط آلت متخيله ، چه دانستى كه نفس ما دامى كه متعلق به بدن عنصرى است هيچ كار نمىتواند كرد مگر به شرط آلت عنصرى . و سبب و علت سرعت رجوع و التفات امعانى به آن صورت كليهء مذهولهء مخزونه دو چيز است : يكى رسوخ آن صورت كليه در ذات نفس به سبب امعان و توجه تام به آن صورت كليه كه قوهء ملكه عبارت از آن است ، به حيثيتى كه كالنقش فى الحجر شده قدرت و ملكهء آن داشته باشد كه هروقت كه خواهد به شرط قوهء متخيله مشاهده نمايد در ذات خود ، چنان كه شيخ گويد كه بايد صورت كليه زايل شده باشد ، اما قوهء قريب بفعل بر استفاضهء جديد داشته باشد ، چه ادراك و حصول كليات أولا ، از بابت حمرهء خجل حالى از حالات نفس [ است ] . پس اگر اعتنا بشأن آن مدرك داشته باشد ، به تمام هوش متوجه حفظ آن صورت شده نهايت سعى و اهتمام در حفظ آن به عمل آرد تا آن صورت كالنقش فى الحجر راسخ شده قوى و قادر و صاحب ملكه گردد بر رجوع به همان صورت كليهء مذهولهء مكتسبه ، نه رجوع به مفيض آن صورت كليه تا افاضه كند آن صورت را به افاضه و اكتساب جديد ، چنان‌كه پيشتر گفته شد . و اگر اعتنا به شأن او نداشته باشد ، اما نفس شواغل و موانع بسيار داشته باشد متوجه به امور ديگر شود تا به مرور ايام آن صورت از نفس زايل شود ، پس در اين وقت اگر آن صورت بالمرّه [ و ] بالكليه زايل شود ، نفس طالب آن صورت نمىتواند شد . دويم ، صحت مزاج آلت متخيّله و حافظه .