تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
حقيقت صور شبحيهء كليه و جزئيه و قيام آنها در نفس و آلات نفس ، إلّا اينكه شك عظيمى در حقيقت صور شبحيه و قيام آنها در نفس ، به مذهب ما ، يا در آلت خيال ، به مذهب مشهور ، وارد مىآيد ، و آن اين است كه صورت شبحيهء ذى وضع شبحى ، مثلا حجم متناهى كروى شبحى ملوّن به سفيد و سياه شبحى در نفس ما يا در قوت و آلت نفس موجود است بالبديهة الحسيه . و بديهى است كه به اختراع ما موجود نيست ، فحينئذ خالى از اين نيست كه حجم شبحى كذايى موجود است در نفس ناطقهء ما ، يا در آلت نفس ناطقه ما ، يا در خارج نفس و آلت ما به عنوان حلول ، يا صنم قائم به ذات است در عالم مثال نه به عنوان حلول . گوييم نتواند بود كه صنم قائم به ذات باشد در خارج ، چه جاى آنكه ما به العالمية ما باشد يا نباشد ، از آن جهت كه چون ثابت و مبرهن است در اثولوجيا كه موجودات عالم مثالى همگى موجودند مبدعا و مجتمعا « 1 » نه محدثا و متعاقبا ، پس اگر صنم شبحى كذايى موجود باشد در عالم مثال ، خالى از اين نيست كه آسمان و زمين شبحى به همين نحو كه در عالم عينى موجودند به همين نحو موجودند در عالم مثال محيطا و محاطا ، و ابدان مثالى انواع حيوانات و نباتات در ما بين آنها ، يا هركدام موجودند على حده منضودا . پس اگر قسم اول است ، لازم آيد كه ابدان مثالى لا يحصى و لا يعد افراد انسانها « 2 » و حيوانات و نباتات برّى و بحرى متولد در سطح زمين ، و ابدان مثالى حشرات الأرض و فلزات متكوّن در باطن زمين و ابدان مثالى جن و شياطين در جوف فلك قمر مثالى بگنجد ، از آن جهت كه محقق طوسى - رحمه اللّه - در اخلاق ناصرى « 3 » گويد كه اگر از اولاد شخص واحد ، مثلا حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - تا عصر ما كه پانصد سال و كسرى گذشته است ، باقى مىماندند ، در ربع مسكون نمىگنجيدند . و چون حال چنين باشد ، پس بايد ابدان افراد انواع لا يحصاى مذكور در مدت دور تعميرى كه مدت آن سيصد و شصت هزار سال يا سى و شش هزار سال است - به حسب مذهبين مختلفين « 4 » -
هامش
( 1 ) . ( م ) : مجتمعه . ( 2 ) . ( م ) : انسانات . ( 3 ) . ( م ) : باصرى . ( 4 ) . ( م ) : مختلفتين .