حافظهء هيأت مركب از صورت جزئيه و معنى « 1 » جزئى و آلت حافظه معانى كليهء بسيطهء تصوريه و تصديقيه و كليهء مركبيهء قياسيه بايد كه يك آلت باشد نه متعدد ، اين است كه اگر آلت حافظهء صور جزئيهء بسيطه فقط ، آلت على حده باشد و آلت حافظه معانى جزئيه بسيطه فقط ، آلت على حده باشد ، لازم آيد كه هيأت شبحيه كه مركب باشد از صورت جزئيه و معنى جزئى ، آلت حافظه نداشته باشد ، يا معين بودن او به أحد آلتين مذكورتين ترجيح بلا مرجح باشد . و ايضا اگر از براى صور جزئيهء بسيطه و معانى جزئيهء بسيطه از براى هيأت مركب از آنها و از براى صور كليهء بسيطه و مركبه آنها بايد كه آلت على حده باشد ، لازم آيد كه چهار آلت يا پنج آلت حافظه باشد ، هذا خلف للواقع .
و چون تعدد و افعال اين آلات أربعه دانسته شد ، اكنون بيان تتمهء افعال آلت متخيله كنيم و گوييم : فعل اول اين آلت اين است كه نفس ادراك كند صور جزئيه و معانى جزئيه را به سبب اتصال اين آلت به آلت حس مشترك و واهمه به علم حصولى . و بعد از آن ملاحظه كند آنها را يكانيكان در ذات خود ، در خواب و بيدارى ، به شرط اين آلت متخيله به عنوان تصور محض بر سبيل جولان و تقلان متعاقبا به سبب مناسبت ملكهء خاص او به هر صورت خاص كه حاصل شده باشد در آن آلت به سبب تأديه و اتصال آن صورت به نفس ناطقه أولا به عنوان حصولى ، چنانكه در مثال سيب كذايى ظاهر شد . و به اين اعتبار اين آلت را حساس و وهّام و لحّاظ خوانيم . و چون اين صور و معانى جزئيه را در ذات خود به اين عنوان مشاهده كند ، بعد از آن گاهى در بيدارى تركيب مىكند صورت جزئى را با صورت جزئى ، و معنى جزئى را با معنى جزئى ، و صورت جزئى را با معنى جزئى از براى مطلبى ، مثلا چون حرارت آفتاب بدن او را بسوزاند ، يا سرما منخدر سازد ، به الهام عينى مىداند كه جسم غليظ خيالى كلى ، يعنى جسم محدود غليظ لا على التعيين بايد كه بدن او را نگاه دارد از سرما و گرما . پس به سبب علاقه ميل به آن صورت كه به شرط آلت حافظ در ذات خود دارد ، اول متوجه مىشود به الهام عينى به شبح جسم غليظى كه سقف او باشد ، و مشاهده مىكند او را . و بعد از آن نگاه مىدارد
هامش
( 1 ) . ( م ) : يعنى .