تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
دماغ يا مدرك معانى جزئيه باشد كه قائم باشد به صور جزئيهء محسوسات خمس در خارج و قائم باشد به شبح صور جزئيهء محسوسات خمس در ذهن ، و او را آلت واهمه خوانيم . و مدرك باهم بودن مجموع صور جزئيهء بسيطه و معانى جزئيهء بسيطه ، آلتى ديگر باشد تا از بابت حس مشترك محسوسات خمس « 1 » ، منبع و مشترك فيه جميع محسوسات خمس « 2 » و معانى جزئيهء باشد ، و آن را به اين اعتبار آلت حس مشترك محسوسات و معانى جزئيه باطنيه خوانيم . چه شك نيست كه نفس در ادراك سيب كذايى در مثال مذكور در حين حكم به اينكه صور جزئيه و معانى جزئيهء ماديهء اين سيب خارجى كذايى همان است كه پيشتر ادراك كرده بودم و بعد از غيبت آن سيب حكم مىكند به اينكه اين صور جزئيه و معانى جزئيهء مجرد در حضور مادهء سيب كذايى در ذهن صورت جزئيه و معانى جزئيهء سيب كذايى خارجى است ، پس البته بايد كه اين صور و معانى جزئيه را به آلتى ديگر ادراك كرده باشد كه هر دو را ادراك كرده باشد معا ، نه صور جزئيه را فقط يا معانى جزئيه را فقط . و بايد كه اين آلت اشرف در جوف أوسط دماغ ، يعنى در ميانه آلت واهمه و آلت حافظه باشد ، به مذهب مشهور . و من مىگويم كه تواند بود كه در تجويف فوقانى اين تجويفات ثلاث ، يعنى حس مشترك و واهمه و حافظه بوده ، متّصل باشد به جميع اين آلات ثلاث ، يا به سبب اتصال آلت متحد به حس مشترك و واهمه ادراك كند اين صور و معانى جزئيه را و به شرط آلت حافظه حفظ كند آنها را . و چون ثابت شد كه نفس را چهار آلت باطنى بايد : يكى آلت مدركهء صور جزئيهء ظاهريه فقط ، و دويم آلت مدركهء معانى جزئيهء ظاهريه فقط ، سيوم آلت مدركهء صور و معانى جزئيهء ظاهريه و باطنيه جميعا ، چهارم آلت حافظه آنها ، حالا بايد كه بيان كيفيت ادراك و حفظ اين صور و معانى جزئيه كنيم و گوييم : اول بايد دانسته شود كه جزء أعظم علت حدوث استعداد صور در نفس از ذات نفس ، و حصول صور در ذات نفس مستعد از واهب الصور و حفظ آنها ، ميل و شوق نفس است به حصول آن صور و به حفظ آن صور . و شك نيست كه ميل و شوق نفس به حصول
هامش
( 1 و 2 ) . ( م ) : خسمه .